شش نامه سرگشاده به:

حجت‌الاسلام خامنه‌اي،

حجت‌الاسلام هاشمي رفسنجاني،

رئيس ديوان عالي کشور،

وزير آموزش و پرورش،

ائمه جمعه سراسر کشور،

آيت الله محمدي گيلاني

مقدمه:

بسم الله الرحمن الرحيم

ولتکن منکم امه يدعون الي الخير يامرون بالمعروف و ينهون عن المنکر اولئک هم المفلحون (آل عمران ـ 104)

  جمهوري اسلامي ايران در طي چهار سال گذشته با مشکلات و مسائل عديده‌اي روبه‌رو گشته که بخشي از آن اجتناب‌ناپذير بوده و از عوارض جانبي انقلاب به شمار مي‌آيد. لکن برخي از مشکلات به علت غفلت و يا ناآگاهي عده‌اي از دست‌اندرکاران و مسئولان از مسائل و ارائه نداشتن راه حل مناسب و نزديک به صواب، نه‌تنها التيام نيافته بلکه بر شدت و وسعت آن نيز افزوده گشته است.

  نهضت آزادي ايران بنا به فريضه ديني بر مبناي معتقدات اسلامي، در «دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منکر» اهتمام ورزيده و در اين مسير ناملايمات بسياري را متحمل گرديده است. گاه راه حل را در تذکرات و گفتگوها و نامه‌هاي خصوصي با مسئولان ديده و گاه آنها را با عموم در ميان گذارده، چرا که نهضت آزادي «ملت ايران» را صاحبان اصلي انقلاب دانسته و آنها را شاهدان عيني بر روند تاريخ مي‌شمارد.

  اين نامه‌ها به تناسب نياز و مسائل مبتلا به جامعه تهيه گشته و توزيع آنها هرچند به علت شرايط محدود بوده ولي با استقبال وسيع مردم و علاقمندان مواجه شده و اثرات نسبتا مطلوبي نيز در جهت اصلاح روشها به دنبال داشته است.

  با توجه به استقبال وسيع مردم از اين نشريات، مجموعه حاضر شامل شش نامه سرگشاده تنظيم و در اختيار شما قرار داده مي‌شود.

روابط عمومي نهضت آزادي ايران

فروردين 1362

 

 

مهندس بازرگان به آيت‌الله محمدي گيلاني پاسخ مي‌دهد

بسمه‌تعالي

روزنامه محترم جمهوري اسلامي

  در مصاحبه مخبر آن روزنامه با آيت‌الله محمدي گيلاني مندرج در شماره 858 مورخ 28/2/61 آن روزنامه مطالب خلاف واقعي درج شده است که جنبه افترا و تهمت عليه دولت موقت و جناب آقاي مهندس بازرگان دارد. با ارسال يک نسخه جوابيه ايشان انتظار دارد بر اساس حق و عدالت و قانون مطبوعات مصوب شوراي انقلاب نسبت به درج آن در اولين شماره آن روزنامه و در همان صفحه اقدام بفرماييد.

  با وجودي که مسئولان آن روزنامه جوابهايي را که قبلاً بر اساس قانون مطبوعات ارسال شده است درج نکرده‌اند، اما باز هم به وظيفه اسلامي و قانوني خود عمل مي‌کنيم و انتظار داريم فطرت خداجو و حق‌طلب مسئولان آن روزنامه هرچه زودتر به خود آيد و به وظايف انساني و عادلانه و قانوني خود گردند نهند، زيرا اگر روزنامه‌اي که ارگان حزب حاکم جمهوري اسلامي است به قانون عمل نکند و خود الگو و اسوه‌اي بر اين معيارها و ارزشهاي اسلامي نباشد از ديگران چه انتظاري مي‌توان داشت ـ دو صد گفته چون نيم کردار نيست...

دفتر مهندس مهدي بازرگان

9 خردادماه 1361

 

 

بسمه‌تعالي

آيت‌الله جناب آقاي شيخ محمد محمدي گيلاني

رئيس و حاکم شرع دادگاه‌هاي انقلاب مرکز

  پس از سلام و دعاي توفيق آن جناب در آنچه رضاي خدا و خدمت به خلق است زحمت افزا مي‌شوم:

  مصاحبه‌اي در روزنامه جمهوري اسلامي مورخ 28 ارديبهشت 1361 با جنابعالي شده بود که قسمتهايي از آن اشاره و ارتباط به دولت موقت و شخص اينجانب داشت. از آنجا که صيانت قضات شرع از اظهارات خلاف حق و از اطلاعات خلاف حقيقت، وظيفه ملي و ديني همه بوده و براي سلامت و امنيت جامه ضرورت دارد تا کساني که بايد مدافع سرسخت حقوق و حيثيت افراد و تعزيرکننده مفتريان و متعديان باشند دچار جوزدگي اشتباه و افترا نگردند، لازم ديدم به مصداق «فذکر فان الذکري تنفع المومنين» توضيحات و تصحيحات ذيل را به استحضارتان برسانم و ضمناً خواهش کنم (بر اساس قانون مطبوعات مورخ 20/5/58 مصوب شوراي انقلاب که مطبوعات را ملزم به درج جواب و دفاع متهم شدگان و توهين شدگان مي‌نمايد) به روزنامه مصاحبه‌گر تاکيد فرماييد بر طبق ماده 15 و 16 آن قانون متن اين نامه را در اولين شماره خود چاپ کند .

  قبلا از اينکه بيانات جنابعالي لااقل لحن معقول و منطقي داشته است تشکر و اظهار اميدواري مي‌نمايم.

  در مصاحبه پس از اداي بسم الله الرحمين الرحيم چنين فرموده‌ايد: «از آغاز پيروزي انقلاب و شکل‌گيري دولت موقت جناب آقاي بازرگان با اشتباه در کار بوده يا املا و ديکته از بيگانگان و تعمدي در کار بوده که تلاش مي‌شده نهادهاي انقلابي با حيله‌هايي تضعيف شوند، بلکه از بين بروند. يکي از اين نهادها دادگاه‌هاي انقلاب بوده است. شايد يادتان باشد که خيلي تلاش از طرف دولت موقت مي‌شد که اساس دادگاه‌هاي انقلاب مثلاً برچيده شود و يا سپاه پاسداران جمع شود.»

  ذيلاً با اجازه شما نسبت به هريک از موارد اتهامات غيروارد و خلاف حق توضيحات و شواهدي مي‌آورم:

 

1ـ گماني که گناه است.

  جناب آقاي حاکم شرع و رئيس دادگاه انقلاب مرکز چگونه اين فرض يا احتمال را به ذهن و زبان خود راه داده‌‌اند که املا و ديکته‌اي از بيگانگان در کار دولت موقت بوده باشد در حالي که شوراي انقلاب و شخص امام علاوه بر تصريح به اعتماد و اطلاع از سوابق ايمان و مبارزات ملي و اسلامي ‌نخست‌وزير منتخب خود و تصويب فردفرد وزرا، همکاري نزديک با دولت موقت و استحضار و مشاوره منظم و نظارت مستمر بر افکار و اعمال آن داشته‌اند؟ امکان چنين غفلت و اجازه چنان املا و دخالت را چگونه توجيه مي‌فرماييد و آيا قابل تصور هست و نمونه و شواهدي داريد که دولت موقت حيله‌گر يا عالماً عامداً اشتباهکار بوده است؟‌ هاتوا برهانکم ان کنتم صادقين.

  درست است که اتهامات فوق را که در پيش مردم نزد خدا بسيار سنگين و پرمکافات است به ضرس قاطع وارد نکرده احتمال داده‌ايد ولي آيا همين بدگماني از مصاديق مسلم «ان بعض الظن اثم» نيست؟ آيا سزاوار است کسي در مقام و موقعيت جنابعالي به پيروي از جو سياسي حاکم و تبليغات رايج، به دور از علم و يقين و بدون ارائه مدرک و برهان اصل قرآني «ان الظن لا يغني من الحق شيئا» را زير پا گذاشته بزرگترين تهمت را به کسي و به کساني كه تنها جرمشان اعتماد و اجابت دعوت رهبر عاليقدر و شوراي انقلاب بوده است وارد سازد؟

 

2ـ دولت موقت و دادگاههاي انقلاب

  خواهش مي‌کنم بفرماييد چه تلاشي از طرف دولت موقت براي برچيدن اساس نهادهاي انقلابي از قبيل دادگاه‌هاي انقلاب و سپاه پاسداران و يا جهاد سازندگي به عمل آمده بود؟

  شايد جنابعالي استحضار نداريد که اصل فکر و درخواست کننده و پيشنهاددهنده اساسنامه نهادهاي نامبرده در بالا دولت موقت بوده است؟ و دولت از هر فرصتي براي تاييد و تقويت و تزکيه آنها استفاده کرده است.

  آيا در تجديد ترکيب هيئت دولت براي رفع تعدد مراکز تصميم‌گيري و احتراز از تعارضات اجرايي، اصرار از طرف اينجانب به عمل نيامده بود که يکي از حضرات موسوي اردبيلي و دکتر بهشتي عضو دولت شده وزارت دادگستري و سرپرستي دادگاه‌هاي انقلاب را توأماً عهده‌دار گردند؟ کاري که بعداً و در قالب شوراي قضايي انجام گرفت.

  وظيفه دادگاه‌هاي انقلاب طبق نظر امام و اساسنامه مصوب شوراي انقلاب تعقيب و محاکمه و کيفر مباشرين و آمرين کشتارهاي دوران انقلاب و غارتگران بيت‌المال بود و تنها حرف دولت بنا به مسئوليت خطيري که به عهده‌اش گذاشته شده، و مورد تأييد و دستور کتبي امام نيز قرار گرفت، اين بود که احضار و بازداشت کارکنان دولت با اطلاع و همکاري وزيران مسئول انجام شود تا با پيش‌بيني‌هاي لازم، وقفه و اخلال در اداره امور مملکت در آن شرايط سخت پيش نيايد، نه آنکه دادگاه‌ها به کلي تعطيل گردند.

  حقيقت امر و جريان واقعي کار درست عکس آن چيزي است که به عمد يا به جهل شايع ساخته دولت موقت را مماشات کننده يا ضدانقلاب و مدعي دادگاههاي انقلاب قلمداد نموده‌اند. علاوه بر اين دولت اصرار داشت که دادگاههاي انقلاب کار اصلي خود را روي رسيدگي به عناصر و جريانات «ضد انقلاب» که بعد از پيروزي انقلاب دست به کار تخريب و براندازي جمهوري اسلامي مي‌زدند متمرکز سازد. جنابعالي مي‌توانيد به نامه مورخ 15/2/58 دولت موقت به‌عنوان رهبر عاليقدر انقلاب و شوراي انقلاب مراجعه فرماييد. آنجا که نوشته و مصراً خواسته بوديم: دادگاه انقلاب به اتهام عناصر ضد انقلاب که حاليت داشته و سرنوشت انقلاب و جمهوري اسلامي را تهديد مي‌کنند با تقاضاي دولت جدا رسيدگي نمايد و قاطعت ابراز دارد.»

 

3ـ دولت موقت و سپاه پاسداران

  همانطور که گفته شد اصل فکر و پيشنهاد و تشکيل‌دهنده سپاه پاسداران دولت موقت بوده و همواره مورد تاييد و حمايت قرار داشته است من باب مثال چند مورد را ذکر مي‌کنم:

  در سخنراني اينجانب در استاديوم ورزشي تبريز در 4/1/58 در مورد سپاه چنين آمده است:

«اين پاسداران انقلاب، اينهايي که از وقتشان، از راحتي‌شان از همه چيزشان مي‌گذرند و همچنين با جان و دل و با ميل و رغبت و با محروميت پاسداري و همکاري مي‌کنند واقعاً لذت مي‌برم».

  در ديدار با فرماندهان سپاه پاسداران در 11/4/58 چنين گفته‌ام:

«... به‌عنوان کسي که خودش را دوست و ملت را مديون و ممنون شما مي‌د‌اند آمدم با شما صحبت کنم. بايد اين انقلابي که تا اينجا رسيده است به دوش امثال شماها و ديگران باز هم ادامه پيدا کند. يعني باز هم همکاري باشد، هم با دولت و هم با رهبري. دولت مأمور خدمت و انجام وظيفه است. بايد با آن همکاري کرد، در آن خط آمد و آن راه را گرفت، براي اينکه راه ما (راه دولت) راه امام، راه شوراي انقلاب و راه انقلاب و راه اسلام است». «بنابراين کلمه واحد، رهبر واحد و در ذيل آن بايد يک محور باشد. دو محور و سه محور، يعني پاسداران به روش خودشان، کميته‌ها به روش خودشان، مراجع تقليد به روش خودشان، جبهه ملي به روش خودشان، دادگاهها به روش خودشان، اين نمي‌شود، بايد روشها يکي باشد. يعني با توجه به ضرورت حالت حاضر انقلاب که دوران سازندگي است کوچکترين تشتتي و تفرقه‌اي و اختلافي و کوچکترين عدم همکاري و عدم پشتيباني از اين محور و از اين راه سقوط ما است.

بنابراين شکر خدا به خاطر نعمت ديدار و اطلاع از جمعيت و تشکيلات و اتحادي که داريد امتنان و دعاي پيروزي و توفيق براي شما دارم.»

  از کجاي اين سخنان «توطئه و يا حيله‌هايي براي تضعيف سپاه» استنباط مي‌شود؟

 

4ـ دولت موقت و جهاد سازندگي

  در باره جهاد سازندگي، مگر اين دولت موقت نبود که طرح آن را تهيه و پس از تصويب امام آن را به مرحله اجرا گذارد؟ و تمامي کوشش و تلاش خود را براي موفقيت جهاد سازندگي در تحقق برنامه‌هاي معقول و حساب شده‌اش به کار مي‌برد؟

  در پيام مخصوصي که در ماههاي اول تشکيل، اختصاصاً «در مورد جهاد سازندگي تهيه و از رسانه‌هاي گروهي منتشر شد چنين گفته‌ام:

  بسم الله الرحمن الرحيم

والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين

درود بر شهداي جهاد سازندگي که در مرحله دوم انقلاب با هدف ساختن جامعه توحيدي جان بر کف نهاده شربت شهادت نوشيدند.

سلام بر همه خواهران و برادران دانشجو و دانش‌آموزان که با شور و اشتياق الهي و انقلابي خود، براي خدمت به برادران و خواهران محروم در روستاهاي دورافتاده کشور مشغول خدمت گرديدند.

سلام بر همه هموطناني که پيروزي مرحله سازندگي انقلاب را نيز همانند مرحله تخريبي آن ارج نهادند و به دنبال واژگون ساختن نظام ظلم، براي برپا داشتن نظام عدل جهاد کرده‌اند. با آروزي توفيق براي همه گروههاي اجتماعي که در اين نهضت مقدس با اخلاص و ايثار همکاري و مجاهدت نمودند.

تسليت و تهنيت دولت به تمام خانواده‌هايي که جوانانشان در اين جريان شربت شهادت نوشيده‌‌اند و يا خدمات و يا خسارات مختلفي را متحمل گرديده‌اند».

  سپس گزارش کوتاهي از آنچه که در آن مدت (5 ماه بعد از آغاز برنامه‌ريزي براي جهاد و سه ماه بعد از دعوت امام) انجام شده بود به شرح زير ارائه داده شد:

1ـ به کليه ادارات و سازمان‌هاي دولتي ابلاغ شد که همکاري صميمانه و تأمين وسايل مورد نياز جهاد سازندگي را در حد امکانات خود بنمايند.

2ـ به کليه وزارتخانه‌ها و سازمان‌هاي دولتي ابلاغ شد که براي انتقال کارمندان داوطلب دولت به جهاد سازندگي موافقت نمايند.

3ـ به ارتش جمهوري اسلامي خصوصاً تأکيد شد در همکاري و تأمين پرسنل و وسايل و تجهيزات مورد درخواست طرحهاي سازندگي علاقمند باشند و همينطور هم شد.

4ـ تصويب و ارسال 20 ميليون تومان براي هر استان کلاً مبلغ چهارصد و هشتاد ميليون تومان.

5ـ تصويب مبلغ 500 ميليون تومان اعتبار براي نيازهاي ضروري روستاها از طريق جهاد سازندگي.

6ـ در اختيار قرار دادن آن قدر از اعتبار مربوط به درآمد يک روز نفت که جهاد سازندگي مي‌تو‌اند در هر استان جذب کند.

7ـ ايجاد شوراها و دفاتر جهاد سازندگي در استان‌ها با کمک و همکاري نمايندگان امام و نمايندگان دولت.

8ـ تهيه اساسنامه جديد جهاد سازندگي که اجازه توسعه و سرعت فعاليتهاي برنامه‌ها و طرح‌هاي آن را به نحو بهتري ممکن مي‌سازد.

9ـ ايجاد سازمان لازم براي چاپ مجله جهاد سازندگي که هدفش پيوند بيشتر دادن مردم شهرها و روستاها توأم با انگيزش و آموزش در جهت هدفهاي جهاد سازندگي و آگاه کردن مردم از فعاليت‌هاي انجام شده است.

10ـ دريافت حدود 3 ميليون تومان از طرف مردم براي کمک به امور جهاد سازندگي.

11ـ اعزام هزاران خواهر و برادر جوان دانشجو و غيردانشجو به روستاها و تقاط کشور.»

  و بالاخره در پايان همين گزارش آمده است که:

«بنابراين اميدوارم که جهاد سازندگي خود را به نحوي سازمان دهد که بتو‌اند مؤثرتر از هر زمان ديگر به اجراي طرح‌هاي عمراني بپردازد، قادر به استفاده از کليه منابع مالي و انساني موجود گردد. براي اين منظور هم از کارمندان محترم و همکارانم در ادارات و هم از داوطلبين و دانشجويان عزيز و فداکار علاوه بر تشکر، دعوت مي‌کنم که برادروار و واقعبينانه يکديگر را پذيرفته و تحمل نمايند و با همکاري صميمي و منظم و منضبط و با تلاش خود، هرگونه عدم تفاهم و عدم ارتباط سازنده را از ميان بردارند. و با ايجاد کميسيونهاي مشترک ادارات و جهاد سازندگي در هر سطح کشور از مرکز تا شهرستانها سعي کنند، نقشه اجرايي و استفاده از وسايل و منابع قابل استفاده را مورد ارزشيابي و برنامه‌ريزي قرار دهند. و به اميد خداوند و با وحدت هماهنگي لازم و به دور از هرگونه دخالت مخرب، در جهت رفع نيازهاي مملکت گام بردارند. به اميد ايجاد و استقرار کامل جمهوري اسلامي و جامعه سراسر حرکت و برکت و برادري.»

  مجموعه سخنرانيها و پيامها و مصاحبات راديو و تلويزيوني اينجانب جمع‌آوري شده و در دسترس مي‌باشد و در صورت تمايل و درخواست يک نسخه ارسال خواهد شد. با مطالعه اين اسناد هر آدم منصفي قضاوت مي‌کند که در آنها کمترين مطلبي که بتو‌اند توجيه کننده بيانات خلاف واقع جنابعالي باشد وجود ندارد. بلکه بالعکس.

5ـ عدالت اسلامي و دادگاه‌ها

  اما مسئله کلي‌تر که عوامل بروز و توسعه و تشديد درگيري‌هاي مسلحانه و خرابکاري‌ها چه بوده، لازم است تذکر دهم که نهضت آزادي ضمن آنکه همواره اعمال ضد انقلاب و تروريسم و براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران را منع و محکوم کرده، دعوي و درخواستي جز اين نداشته است که قانون اساسي و احکام قصاص به دور از تعدي از حدود الهي و از تلافيگري و تجاوز و تفريط اجرا گردد، آيه شريفه ولايجرمنکم شنئان قون علي الاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي فراموش نشود و وصيت مولاي متقيان درباره ضارب خودش نصب ‌العين باشد که فرمود مبادا به بهانه و با فرياد «قتل اميرالمومنين» متعرض کسان و همفکران او بشويد و در معادله‌بندي قصاص جلوتر از آن برويد. در هر حال ورود در اين بحث که چگونه انصاف و تقوي بايد رعايت شود و تا چه حد خصومت و خشونت موثر و قابل قبول مي‌باشد احتياج تام به امنيت قضايي، جو سالم اسلامي و وجود آزادي بر طبق قانون اساسي دارد.

  ضمناً انقلابي عمل کردن يا نکردن در گذشته که به طور دربست عنوان فرموده‌ايد تا آنجا که ارتباط با دولت موقت پيدا مي‌کند موضوع سخت پيچيده، گره خورده به اختلافات و اغراض و انحرافاتي شده است که قاعدتاً تصديق مي‌فرماييد مبناي رسيدگي و ملاک قضاوت نسبت به آن، چيزي جز متن و منطوق فرمان مورخ 15/11/1357 امام به‌عنوان اينجانب و قوانين و مصوبات حاکم در آن زمان نمي‌تو‌اند باشد.

  در هر حال بنده به نام اسلام و ايران، اتهامات بي‌اساس و سب و دشنام‌ها و تحريکات غيراسلامي و اخلاقي که مدتها است عليه دولت موقت و نهضت آزادي ايران و اينجانب، در مطبوعات و رسانه‌هاي گروهي و برخي مدارس، مساجد، منابر و خطبه‌ها برخلاف ابتدايي‌ترين موازين اسلامي و اخلافي و اصول قانون اساسي راه افتاده و متهمين و مظلومين از بديهي‌ترين حق دفاع مشروع و جواب قانوني محروم مي‌باشند، را رد کرده به جنابعالي نيز در مورد مطالبي که در ابتداي نامه آمده و قاضي خود مدعي شده است، گله و اعتراض داشته و به احکم الحاکمين که رب العالمين و مالک يوم‌ الدين است وکالت مي‌دهم.

والسلام علي من اتبع الهدي

مهدي بازرگان

8 خردادماه 1361

 

 

نامه سرگشاده نهضت آزادي به ائمه جمعه سراسر کشور

بسمه‌تعالي

عن جابربن عبدالله قال: رسول الله(ص) الا اخبرکم بشرار رجالکم؟ قلنابلي يا رسول الله فقال: ان من شرار رجالکم البهات الجري الفحاش...

از جابربن عبدالله روايت شده است که پيامبر گرامي است از ما (اصحاب) پرسيد آيا علاقمنديد بدترين افراد اجتماع را به شما معرفي کنم؟ پس از آنکه ما پاسخ مثبت داديم پيامبر(ص) فرمود: بدترين کسي است که بسيار افترا ببندد، بي‌باک، فحاش و هرزه گو باشد...

(اصول کافي جلد 3 کتاب الايمان و الکفر)

حضرات علماي اعلام و حجج اسلام ائمه جمعه سراسر کشور دامت توفيقاتهم

سلام عليکم و رحمت‌الله و برکاته

 

  شايد با ديدن روايتي که در آغاز اين نامه سرگشاده آمده حدس مي‌زنيد که محتواي نامه گرد چه محوري بنا شده و مسئوليت آقايان در برابر اين محتوي چيست. آري سخن از مسئوليت خطير ائمه جمعه و روحانيت متعهد در برابر عمل غيراسلامي و خلاف قانوني است که به طور مستمر در برخي از مراسم سياسي عبادي نماز جمعه پيش چشم آقايان و دولتمردان و مسئولان کشور انجام مي‌گيرد.

  قبل از شروع، بايد بگوييم هدف ما از نوشتن اين نامه سرگشاده، علاوه بر استفاده از حق الهي و مشروع فرياد برآوردن که خداي تعالي براي همه ستمديدگان قائل شده است(1)، جلوگيري از بدعتي است که توسط عناصري مغرض يا ناآگاه در مراسم نمازجمعه آغاز گرديده است. ما وظيفه اسلامي خود مي‌شماريم که در برابر اين بدعت ايستاده، آنچه از کتاب و سنت در اين باره مي‌دانيم به ديگران بازگو کنيم تا مشمول لعنت خدا نگرديم.(2)

  ما طي ملاقاتهاي خصوصي و تماسهاي برادرانه‌اي با مسئولان امر به ويژه با حجت‌الاسلام هاشمي رفسنجاني تا آنجا که ممکن بوده است به وظيفه خود اقدام و توصيه به حق نموده‌ايم. همچنين طي نامه مورخ 20/11/60 به اتهامات خلاف واقع دادستان انقلاب مرکز در پيش خطبه نمازجمعه تهران (9 بهمن 60) به مقامات قضائي شکايت نموده‌ايم.

  آقايان حجج اسلام: امت دلير و رزمنده ما سالها در انتظار روزي بود که بتو‌اند ، آزادانه در نماز سياسي ـ عبادي جمعه شرکت کند و با شتافتن به سوي ذکر خدا(3) و کمک گرفتن از نيروي منکر برانداز نماز(4)، همگام و همدل، به مصالح ديني و دنيايي خود آشنا شده همچون ديواري استوار در برابر مطامع سياسي و اقتصادي و فرهنگي استبداد داخلي و استيلاي خارجي بايستد. اعلام اقامه نماز جمعه از طرف رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي در نيمه اول 1358 به امامت مجاهد نستوه آيت‌الله طالقاني پاسخي به آرزوي ديرينه اين ملت رنجيده و تحقق آرمان هميشگي تشيع سرخ علوي بود که با استقبالي کم نظير روبرو شد. از دوران امامت آيت‌الله طالقاني نماز جمعه ميقات همه عاشقان ذکر خدا، علاقمندان به اصلاح جامعه و رهروان راه انقلاب اسلامي و براستي نيروي دشمن شکن در برابر عوامل ضد انقلاب و قدرتها و ابرقدرتها درآمد و امام جمعه نماينده امام ميان مردم، رابطه منطقي ميان امام و دولت و جامعه، بازگوکننده دردهاي اجتماعي، منعکس سازنده پيشنهادات مردم به مسئولان کشور، توضيح دهنده مشکلات دولتمردان به مردم و در يک جمله عامل هم آهنگ کننده و وحدت آفرين در جهت مصالح دولت و ملت گشت.

  بايد بگوييم که اگرچه نماز توانسته است نقش موثر خود را در حفظ وحدت در جهت مبارزه با عوامل ضد انقلاب و ابرقدرتهاي شرق و غرب به ويژه آمريکاي جهانخوار و ارتش مزدور بعثي عراق ايفا کند، متاسفانه، در برخي از مراسم سب و لعن مومنين و فحش و تهمت به آنان کاري متداول گشته و نماز وحدت‌آفرين جمعه از اين جهت به کانون تفرقه و ايجاد نقرت تبديل شده است. در اين مراسم، در خلال سخنراني‌هاي پيش از نماز و حتي خطبه‌هاي امام جمعه شعارهايي که محتوي سبب و لعن و تهمت به مومنين است توسط گروهي معدود داده مي‌شود.

  رهبر عليقدر انقلاب راجع به خطبه‌هاي نماز جمعه در تحريرالوسيله فرموده‌اند:

  «بر امام جمعه واجب است در خطبه‌ها حمد و ثناي الهي و صلوات بر پيامبر و توصيه به تقوي کند»(5). بديهي است سکوت امام جمعه در برابر عمل حرام و تفرقه‌افکن سب و لعن مؤمن اگر عامل تشويق‌کننده تلقي نشود، لااقل، دليلي بر جواز اين عمل شمرده خواهد شد.

  وقتي در نمازهاي جمعه، که قرار است بلندگوي اعلام ارزشهاي والاي الهي باشد، معيارهاي اسلامي اينچنين گستاخانه زير پا گذاشته شود آيا مي‌توان از برخي مسئولان وزارت آموزش و پرورش که نوجوانان دبستاني و دبيرستاني را بدون آنکه آشنايي و آگاهي داشته باشند وادار به سب و لعن مومنين مي‌کنند جز اين انتظار داشت؟

 

  پاسداران شريعت: آيا توجه داريد که در برخي از نمازهاي جمعه به کسي دشنام مي‌هند که در دوران استبداد و الحاد شاهنشاهي نماز و اسلام را به دانشگاه آورد و در اين راه همکار و همگام مرحوم طالقاني اولين امام جمعه پس از انقلاب بود. امام امت نيز به «ايمان راسخش به مکتب اسلام(6)» اعتماد داشته و با اعتماد به ديانت و امانت و حسن نيت مشاراليه از زحمات و خدمات طاقت فرساي ايشان(7) قدرداني کرده‌اند؟ آيا با اين سوابق کسي مي‌تو‌اند ترديد کند که شعارهايي که عليه آقاي مهندس بازرگان و همکارانشان داده مي‌شود چيزي جز سب و لعن مؤمن مي‌باشد؟ آيا آنانکه چنين شعارهايي مي‌دهند مصداق روايت جابربن عبدالله نيستند؟

  شايد بفرماييد ايستادگي در برابر شعاردهندگان کاري آسان نيست و مصالح سياسي اقتضاي آن دارد که در برابر اين عمل خلاف نايستم. عحبا در نماز جمعه‌اي که امام و ساير فقهاي اماميه بر لزوم طلب آمرزش براي مردان و زبان مومن تاکيد نموده‌اند(8) مومنان مورد تهمت، سب و لعن قرار مي‌گيرند و امام جمعه‌اي که موظف است شجاعانه از حق پشتيباني کرده و با باطل بستيزد در برابر اين عمل ساکت مي‌ماند. ما بدون آنکه بخواهيم در ماهيت مسئله و هويت شعاردهندگان و مشوقان آنان وارد شويم توجه آقايان را به نظر امام امت در مورد شرايط خطيب نماز جمعه جلب مي‌کنيم. رهبر انقلاب در اين باره فرموده‌اند: سزاوار است خطيب نماز جمعه، علاوه بر بلاغت، بدان درجه از شجاعت رسيده باشد که از ملامت کشيدن در راه خدا و اظهار حق و مبارزه با باطل نهراسد(9).

  خوشبختانه حجت‌الاسلام هاشمي رفسنجاني امام جمعه موقت تهران در خطبه نماز جمعه 7/3/61 شجاعانه به اين وظيفه اسلامي عمل نمودند که موجب اميدواري است.

  آقايان خود بهتر از هرکس مي‌دانند که اين شعارپراکني‌ها و جوسازي‌هاي دشمن شادکن جريان طبيعي خود بخودي نداشته از تلقين و تحريکهاي افراد معدود خاص و از تبليغات مغرضانه يکجانبه سرچشمه مي‌گيرد.

  حضرت آيت‌الله منتظري نيز نگراني خود را از دادن اينگونه شعارها ابزار داشته و از بکار نبستن توصيه‌هاي ايشان در مورد جلوگيري از اين شعارها اظهار عدم رضايت فرمودند.

  علاوه بر فتواي امام و نظر آيت الله منتظري، قانون اساسي جمهوري اسلامي آقايان را موظف مي‌سازد که در برابر زير پا نهادن اصل بيست و دوم قانون اساسي که مي‌گويد «حيثيت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردي که قانون تجويز کند» لب به اعتراض گشوده اجازه ندهند در ملأ عام و در جايي که بايد ذکر خدا و قانون حاکم باشد اينگونه ارزشها و معيارهاي اسلامي و اصول قانون اساسي منبعث از آن پايمال شود.

  جناب آقاي هاشمي رفسنجاني در خطبه نمازجمعه 13 رجب امسال به مناسبت ميلاد مولاي متقيان علي(ع) اظهار داشتند هدف ايجاد حکومت علي(ع) مي‌باشد. ما اطمينان داريم هر فرد مسلمان به ويژه افرادي که سالها قرباني مظالم طاغوت بوده‌‌اند هدفي جز اين ندارند. در اين رابطه از ائمه محترم جمعه مي‌پرسيم آيا در هيچ منبع تاريخي خوانده‌ايد که در نماز جمعه‌هايي که به امامت(ع) برگزار مي‌شد مومني مورد سب و لعن قرار مي‌گرفت؟ تا آنجا که ما در نهج البلاغه خوانده‌ايم علي(ع) نارضايي خود را از دشنام گويي حتي به عنصري چون معاويه و يارانش اعلام داشته و توصيه فرموده است بجاي اين کار به نقد و انتقاد و ارزيابي و معرفي کارهاي آنان بپردازند و هدايت آنان و وحدت مسلمين را از خدا بطلبند.(10)

  بديهي است اين روش سازنده و الهي با شيوه‌هاي مخرب و خصمانه‌اي که از طريق مکاتب الحادي در انقلاب ما رخنه کرده و عليه نهضت آزادي ايران به کار گرفته مي‌شود، کاملاً متفاوت است.

  در اينجا بايد بگوييم برادران نهضت آزادي افراد جديدالاسلامي نيستند که خواسته باشند به بهانه انقلاب و با عنوان اسلام عقده‌هاي انتقامشان را ارضا نمايند. اينها در اعتقاد و اجراي اسلام از زمان و مکاني راه افتاده‌‌اند که قيام به نماز و حجاب و قرآن، استقبال از استهزا و اخراج و انزوا بود. مسجد و جمعه و قرآن، خانه‌ها و نهادهايي است که قبلاً خاموش و خلوت بود و نهضتي‌ها از زمان رضاخان، بعد از کودتا در دوران نهضت ملي شدن نفت، در مبارزات نهضت مقاومت ملي و در خود نهضت آزادي در مدرسه و مسجد و اداره و زندان با همکاري شخصيتهاي روحاني چون طالقاني و مطهري و استاد شريعتي جوانان مملکت را به سوي آنها سوق دادند. همين‌ها بودند که از چهل سال پيش به اين طرف با استدلال و اصرار منادي تبعيت و الهام سياست از دين بوده، تدوين‌کنندگان جهان‌بيني اسلامي و ايدئولوژي سياسي مبتني بر قرآن گشتند و موسس حزب سياسي منبعث و مجري اسلام شدند. و روزگاري قدم در اين وادي مقدس گذاردند که دخالت روحانيت در اين امور خلاف تقوي و تقدس شمرده مي‌شد. نه غرب‌زده هستند و نه علم زده بلکه در لباس غرب و در لسان علم از آزادي و استقلال ايران و از حقانيت اسلام و اصالت وحي دفاع کردند.

  با توجه به وظايف خطير ائمه جمعه در ابطال باطل و اظهار حق انتظار مي‌رود آقايان محترم نه‌ تنها رخصت به سب و لعن اين گونه افراد در نماز جمعه و در مساجد و پاي منابر ندهند بلکه مدفاع و مبلغ کساني باشند که کهنه سالکان طريق و دلبستگان خط خدا هستند.

  کساني كه سابقه اجتماعي و مبارزات سياسي دارند به خوبي تشخيص مي‌دهند که جو مسموم فعلي و تبليغات يک جانبه وسيع و ناجوانمردانه‌اي که عليه نهضت آزادي ايران مي‌شود بيشتر از سوي دشمنان انقلاب اسلامي و آنان که مي‌خواهند نشان دهند اسلام قادر به اداره جامعه نيست ريشه مي‌گيرد و هدفي جز انتقام و انهدام باغبانان و خدمتگزاران نهال آزادي و اسلام واقعي را ندارند.

  دعاي ما اين است که با نوشتن اين نامه سرگشاده بتوانيم به وظيفه اسلامي خود در جلوگيري از سب و لعن مومنين در نماز جمعه که سنتي اموي است و مسلماً به زمان حاضر و اشخاص فعلي محدود و منحصر نخواهد م‌اند جلوگيري کنيم. اميدواريم شما نيز به گفته ما به ديده خوشبيني بنگريد و اطمينان داشته باشيد که در اين راه جز خير و سعادت امت اسلامي که خود جزئي از آنيم چيزي نمي‌خواهيم.

  در اينجا از فرصت استفاده کرده اعلام مي‌داريم در صورتي که آقايان ائمه جمعه از عملکرد نهضت آزادي ايران و شخصيت‌هاي وابسته به آن قبل از پيروزي انقلاب و بعد از آن، ايراد، اشکال يا سئوالي داشته باشند، ما آماده‌ايم در جلساتي که بدين منظور از طرف آقايان تشکيل شود حضور پيدا کرده ضمن توضيح و بحث و گفتگو از رهنمودهايشان بهره‌گيريم.

  به هرحال، انقلاب اسلامي ما موهبتي الهي است که پس از قرنها مجاهدت و مبارزه، در اين زمان به ثمر رسيده است. بهره‌برداري ما از اين موهبت در گرو مبارزه با بي‌تقوايي‌ها، خودخواهيها، کينه‌توزيها و بدعت‌گذاري‌ها است. اگر ما نتوانيم در برابر اين عوامل فساد و انحراف ايستادگي کنيم بر اساس سنت الهي، اين موهبت به مايه نکبت و بدبختي مبدل خواهد گشت و مکارم اخلاق که پيامبر آن را علت بعثت خود دانسته است(11) ناپديد خواهد شد و خداي نخواسته نمازجمعه ما همچون نمازهاي جمعه دوران خلفا وسيله اعمال سياست و حفظ قدرت زورمندان خواهد گشت. مسلمانان اين تجربه تلخ را براي چهارده قرن آزموده و سزاوار نيست پس از 1400 سال شکست و محروميت مجدداً اين راه پرخطر را بپيمايند.

  بر اين پايه است که ما از ائمه جمعه سراسر کشور بويژه امام جمعه تهران انتظار داريم که از سنت سيئه سب و لعن مومن که عملي خلاف شريعت و قانون است جلوگيري فرموده با راهنمايي و ارشاد خود اين رفتار غيراسلامي را ريشه کن سازند.

  توفيق آقايان را در دفاع از حق و ابطال باطل و خدمت به انقلاب و ملت از خداي تعالي خواستاريم.

  ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب(12).

روابط عمومي نهضت آزادي ايران

8 خردادماه 1361

  فهرست ماخذ:

(1) لا يحب الله الجهر بالسو من القول الا من ظلم (سوره نسا آيه 148)

(2) اذا ظهرت البدع في امتي فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنه الله (اصول کافي جلد اول کتاب فصل العالم)

(3) اذا نودي للصلوه من يوم الجمعه فاسعوا الي ذکر الله (سوره جمعه آيه 9)

(4) الصلوه تنهي عن الفحشا و المنکر (سوره عنکبوت آيه 45)

(5) يحب في کل من الخطبتين التحميد و يعقبه بالثنا عليه تعالي... و الصلوه علي النبي... و الايصاء بتقوي الله في الاولي. (تحريرالوسيله امام خميني جلد اول صفحه 233)

(6) فرمان امام در انتصاب مهندس بازرگان به ‌نخست‌وزيري

(7) نامه امام به شوراي انقلاب در مورد استعفا مهندس بازرگان

(8) تحريرالوسيله امام خميني جلد اول صفحه 236

(9) و يبغي ان يکون الخطيب بليغا... شجاعا لايلومه في الله لومه لائم، صريحا في اظهار الحق و ابطال الباطل تحرير الوسيله همان صفحه)

(10) ان اکره لکم ان تکونوا سبابين... (نهج البلاغه خطبه شماره 197)

(11) قال رسول الله(ص) اني بعثت لاتمم مکارم الاخلاق

(12) خدايا دلهاي ما را پس از هدايت شدن به باطل راه مده و ما را از رحمت خود بهره‌مند ساز که تو بسيار بخشنده اي(سوره آل عمران آيه 8)

 

 

نامه سرگشاده نهضت آزادي ايران به وزير آموزش و پرورش

بسمه‌تعالي

قال رسول الله(ص): سباب المومن من فسوق و قتاله کفر... پيغمبر(ص) فرمود: دشنام‌گويي به مومن نابکاري (بي‌ايماني) است و جنگيدن با او کفر است... (اصول کافي جلد سوم کتاب الکفر و الايمان)

  جناب آقاي علي اکبر پرورش

وزير محترم آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران 

  سلام عليکم، مدتي است در مراسم دعاي صبحگاهي و نمازهاي ظهر و عصر و به مناسبت‌هاي مختلف در برخي از مدارس تهران و شهرستانها، جوانان و نوجوانان دانش‌آموز را وادار به سب و لعن مومنين و دادن شعارهاي ناحق و آکنده از تهمت و افترا عليه آقاي مهندس بازرگان و بعضي همفکران ايشان مي‌نمايند که در مواردي با اعتراض دانش‌آموزان و يا اوليا آنان روبرو شده است. اين عمل، آنهم در محيط آموزش و پرورش که انتظار مي‌رفت بعد از پيروزي انقلاب و استقرار جمهوري اسلامي مرکز و محور مبارزه با ارزشهاي دوران جاهليت شاهنشاهي و کانون آموزش و پرورش ارزشهاي والاي اسلامي باشد، تخلف آشکار از موازين شرعي و تجاوز از اصول مصرحه در قانون اساسي است.

  چنين روشهايي هيچگونه جايي و راهي در اسلام ناب و اصيل ندارد.

  هرگز خداوند در قرآن مجيد چنين رخصتي به مومنين نداده است و هرگز در دوره رهبري رسول الله(ص) و يا در دوران خلافت امام علي(ع) چنين روشهاي عادي و جاري در انقلابهاي غيرالهي معمول و مجاز نبوده است. آنچه تاريخ به ما نشان مي‌دهد آن است که در دوران خلافت پنج ساله مولاي متقيان علي(ع) هرگز اجازه داده نشد که پيروان آن حضرت در نمازهاي جمعه، در مسجد کوفه و يا در جاي ديگر مومنين را که سهل است حتي دشمن را سب و لعن کنند. برعکس در نهج البلاغه ما مي‌خوانيم که علي(ع) با اصرار و تاکيد بر اسلام ناب به پيروان خود توصيه مي‌کند که من دوست ندارم شما از سبابين باشيد.(1)

  تاريخ به ما مي‌گويد که برخلاف روشهاي الهي اميرالمومنين(ع)، در قلمرو حکومت معاويه اصرار و تاکيد بر آن مي‌شد که مومني چون علي(ع)، را با آن همه سوابق در خدمت به اسلام و جهاد در رکاب رسول اکرم(ص) سب و لعن کنند و اين حکومت معاويه بود که با جوسازيها و دروغ پردازيها و تهمت و افترا بر مومنين آنچنان امر را حتي بر مسلمانان ساده‌انديش مشتبه ساخت که وقتي حضرت علي(ع) در محراب با شمشير يکي از خوارج، که خود قرباني آن جوسازيها و محصول سياسي‌کاريهاي معاويه بود ضربه خورده و به شهادت مي‌رسد، همان مردم ناآگاه و جوزده و سب و لعن کنندگان علي(ع) با تعجب مي‌پرسند مگر علي(ع) هم نماز مي‌خواند؟!

  جناب آقاي وزير: آنچه در قلمرو آموزش و پرورش رخ مي‌دهد قانوناً و شرعاً شما مسئول آن هستيد، مسئول در پيشگاه ملت و مسئول در پشگاه خدا. روزي از شما سئوال خواهد شد که شما به چه مجوزي و با کدام معيار اسلامي اجازه داديد که در محيط تربيت جوانان و نوجوانان مملکت، چنين اعمال منکري صورت گيرد و شما هم ناظر و با سکوت خود عملاً تاييدکننده آن باشيد.

  فرض کنيم که جوسازيهاي سياسي موجود عليه امثال آقاي مهندس بازرگان يا اشخاص ديگري که بعداً در برنامه قرار گيرند آنچنان باشد که شما نيازي به پاسخگويي به مردم را احساس نکنيد اما شما که معتقد به خدا و قيامت هستيد جواب خدا را چه خواهيد داد؟

  در جمهوري اسلامي هدف از تعليم و تربيت فراهم ساختن مقدمات حرکت و هدايت آدمي در صراط مستقيم خدمت و محبت به ا نسان و جهان و پرستش پروردگار سبحان و تسهيل معراج او به کمال انساني است و از اين رو تعليم و تربيت در ادامه و امتداد رسالت پيامبران مي‌باشد!

  مؤسسات وابسته به آموزش و پرورش، دبستانها و دبيرستان‌ها بايستي جايگاه تزکيه و تربيت نسل جديد اسلامي و نوعدوستي و رحمت و آزادگي باشد. ستون اصلي انقلاب فرهنگي، به معناي واقعي آن يعني تزکيه نفوس بايستي در مدارس صورت گيرد. زدودن رسوبات فرهنگ جاهلي دوران طاغوت و استبداد شاهنشاهي، تعصبات گروه گرايانه سياسي و تقدم مصلحت حکمرانان بر مصالح ملت و مملکت از اذهان جوانان، آموزش استقلال فکر و انديشه و شخصيت و شکل‌گيري ارزشهاي والاي توحيدي، بازگشت به فطرت خداگونه انسان همه بايد در محيط‌هاي آموزش و پرورش صورت گيرد. حال آيا به راستي تصور مي‌کنيد روشهاي تخريبي تفرقه و تلقين نفرت و دشمني، سب و لعن، دروغ و افترا به مومنين و وادار ساختن جوانان و نوجوانان معصوم و بي‌خبر به چنين منکراتي مي‌تو‌اند موجب تزکيه نفس و رشد مکارم اخلاق و زدودن تعصبات جاهلانه مرسوم در فرهنگ‌هاي غيرتوحيدي شاهنشاهي و يا الحادي و مارکسيستي گردد و يا موجب رشد شخصيت جوانان و تقويت تعهد آنان به اسلام و ايران شود؟

  جناب آقاي پرورش! خداوند بزرگ در قرآن مي‌فرمايد:

ولاتسبوا الذين يدعون من دون الله...

کساني را که مردم را به غيرخدا دعوت مي‌کنند سب نکنيد. (سوره انعام آيه 108)

  اما در آموزش و پرورش زير نظر و کنترل شما و دوستانتان، جوانان و نوجوانان را وادار مي‌سازد به مومنين خدا و کساني که سالهاي دراز عمرشان را در داخل و خارج مملکت به ارشاد جوانان و معرفي اسلام اصيل به آنان صرف کرده‌‌اند سب و لعن کنند و تهمت و دروغ و افترا به آنان امر رايج و نردبان ترقي شده است.

  مسئله اين نيست که چرا به خادمين اسلام و ايران چنين بي‌محابا و به دور از کمترين تقواي اسلامي زشت‌ترين نسبت‌ها را مي‌دهند و در دعاهاي صبحگاهي و شعارهاي روزانه آنان را سب و لعن مي‌کنند! نه مسئله مهم ما اين نيست. آنها به خدا معتقدند و او را احکم‌الحاکمين مي‌دانند از اينگونه برخوردهاي غيراسلامي و روشهاي جاهليت شرک‌آلود و کفرآميز ترس و يا نگراني ندارند. برادران نهضت آزادي افراد جديدالاسلامي نيستند که خواسته باشند به بهانه انقلاب و با عنوان اسلام عقده‌هاي انتقامشان را ارضا نمايند. اينها در اعتقاد و اجراي اسلام از زمان و مکاني راه افتاده‌‌اند که قيام به نماز و حجاب و قرآن، استقبال از استهزا و اخراج و انزوا بود، مسجد و جمعه و قرآن، خانه‌ها و نهادهايي است که قبلاً خاموش و خلوت بود و نهضتي‌ها از زمان رضاخان، بعد از کودتاي ننگين 28 مرداد و در مبارزات نهضت مقاومت ملي در خود نهضت آزادي در مدرسه و مسجد و اداره و زندان و تبعيد و آوارگي، در داخل و خارج کشور با همکاري شخصيت‌هاي علمي چون طالقاني و مطهري و استاد شريعتي و سردار رشيد اسلام دکتر چمران، جوانان مملکت را به سوي ارزشهاي والاي اسلامي سوق دادند. همين‌ها بودند که از چهل سال پيش به اين طرف با استدلال و اصرار منادي تبعيت و الهام سياست از دين بوده و تدوين‌کنندگان جهان‌بيني و ايدئولوژي سياسي مبتني بر قرآن گشتند و موسس حزب سياسي منبعث و مجري اسلام شدند. و به همين دليل هم از همان آغاز حرکت انواع و اقسام تهمت‌ها، دروغ‌ها و افترائات عليه اينان از چپ و راست آغاز شده و ادامه يافت. آن روزي که اولين نمازخانه در دانشکده فني به روي دانشجويان مسلمان گشوده شد، انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان پايه‌ريزي گرديد، و اولين سخنرانيهاي مذهبي در معرفي اسلام اصيل و پاک شده از خرافات اعصار، به دانشجويان و جوانان روشن ضمير آغاز گرديد دشمنان اسلام چه آنها که متوليان قدرتهاي سياسي و اجتماعي بودند و چه حزب توده و گروههاي مارکسيستي که رشد جريان اسلامي منبعث از دانشگاه را به نفع خود نمي‌ديدند عليه نهضتيها بسيج شدند و انواع تهمت‌ها را بر ما وارد ساختند. حزب توده که در شکل دادن به افکار جوانان ما يکه‌تاز ميدان و از استقبال جوانان و دانشجويان به اسلام راستين نگران و ناراحت بود در نشريات وابسته به خود ما را پان‌اسلاميست‌هاي وابسته به سفارت آمريکا معرفي کرد و راست‌گرايان غرب‌زده‌ محصول دوران بيست ساله استبداد رضاخان همراه با مرتجعيني که دين را دکان خود ساخته بودند، ما را به ناحق علم زده و غرب زدگاني که مي‌خواهيم «سياست» را به مساجد ببريم معرفي کردند و مرحوم طالقاني را «آخوند سياسي» و مهندس بازرگان را علم زده و... که بايد منزوي شوند قلمداد نمودند. بعدها نيز که حرکت فکري شريعتي اعماق روح نسل جوان تشنه حقيقت جامعه ما را متاثر ساخت و اثرات شگرفش ظاهر شد از همه طرف مورد حمله و هجوم انواع تهمت‌ها قرار گرفت و کمتر فحش و تهمتي بود که از جانب وعاظ السلاطين و يا به تعبير امام «آخوندهاي درباري» که دعاگويان و پاسداران نظام شاهنشاهي بودند نثار اين متفکر بزرگ اسلامي نگردد.

  آن تهمت‌ها و حملات با همه ناجوانمرديها و حق کشيهايي که همه ناظر آن بوده‌ايم چندان غيرمنتظره و تأسف‌آور نبود اگر آن روزها گروهاي وابسته به چپ و راست، همسو و هم جهت شده و بر جريان اسلامي منبعث از دانشگاه و نهضتي‌ها چنان اتهاماتي را وارد مي‌ساختند. تأسف‌آور نبود زيرا جز آن انتظاري نمي‌رفت اما با نهايت تأسف امروز جامعه اسلامي ما شاهد اين است که در برخي مدارس و نهادهاي وابسته به آموزش و پرورش جمهوري اسلامي چنين منکراتي به نام اسلام و زير پوشش «مکتب» صورت مي‌گيرد و وزيري که بر اين مؤسسات کنترل و نظارت دارد با سکوت خود عملاً تأييدکننده اين منکرات شده است.

  خداوند متعال با رحمت واسعه خود نه ‌تنها مومنين را از سب مشرکين و ماترياليست‌ها و ماركسيست‌هاي ملحد و يا دنياپرستان و متکاثرين دنياگرا منع نموده است بلکه حتي دستور فرموده آنهايي را که از اين گروهها قدم از اعتقاد شخصي فراتر نهاده و به تبليغ الحاد و شرک در ميان مردم مي‌پردازند، سب نکنيد. شگفتا در جمهوري اسلامي ايران گروههاي الحادي از اين دستور رحمت‌آميز الهي بهره‌مند شده آزادانه نشريات خود را چاپ و منتشر مي‌نمايند و از برکت جمهوري اسلامي از تعرض مصون هستند اما پرسابقه‌ترين خدمتگزاران به اسلام و ايران مورد زشت‌ترين اتهامات قرار مي‌گيرند؟

  جناب آقاي وزير: انقلاب و جمهوري اسلامي ايران با قبول و تأکيد بر اسلامي بودن، تعهد بزرگي در برابر خدا و ملت ايران و مردم جهان بر عهده گرفته است. اعمال منکري که در برخي مدارس و مساجد و نمازهاي جمعه عليه مؤمنين صورت مي‌گيرد با معيارهاي اصيل اسلامي فرسنگها فاصله داشته و نمونه‌اي آشکار از پايبند نبودن بدين تعهد است.

  آموزش اسلام اصيل و تأسيس حکومت علي(ع) کجا! و شيوه سب و لعن و دروغ و تهمت و جوسازي عليه خدمتگزاران به اسلام و ايران کجا!

  آيا تهمت و لعن و سب مسلماناني که صداقت و ايمان و خدمت آنان به ايران و اسلام مورد تصديق امام و امت بوده است مي‌تو‌اند برنامه خودسازي و تربيت سياسي دانش‌آموزان معصوم، مشوق پشتيباني آگاهانه و حمايت از برابري، راستي و عدالت و موجب پرورش نسلي حق‌طلب و حق‌پذير باشد؟ آيا اينگونه رفتارهاي غيراسلامي خواهد توانست باعث اعتلاء و بهبود روابط مهرآميز و تفاهم و وحدت بين مومنين و مسلمانان و تشويق روحيه حق‌شناسي نسبت به خدمتگزاران به دين و مملکت و ملت گردد؟

  آيا تا به حال انديشيده‌ايد که اگر گروهي موفق شوند مردم را نسبت به کساني که سابقه مبارزات و خدمات اسلامي ساليان دراز آنها در داخل و خارج کشور بر همه آشکار است بدبين نموده و از اين اشخاص هتک حرمت و حيثيت بنمايند، سرنوشت دولتمرداني که مردم ما آشنايي و اطلاعي از سوابق اسلامي و يا سياسي آنها ندارند چه خواهد بود؟ اگر موفق شوند با ترور شخصيت افراد سوابق و خدمات آنها را مخدوش سازند ـ که هرگز نخواهند توانست ـ به چه دليل مردم ما به کساني که اسلامي و انقلابي بودنشان بعد از پيروزي انقلاب نمايان شده و تا کنون امتحان شايسته‌اي نداده‌‌اند اعتماد کنند؟

  از ما بپذيريد که اين جوسازيها و اين روشهاي تخريبي غيراسلامي ولو چند صباحي قدرت سياسي گروهي را تثبيت کند، به نفع استقرار و استمرار جمهوري اسلامي ايران نيست و نهايتاً تنها و تنها به نفع دشمنان انقلاب اسلامي ايران خواهد بود.

  جناب آقاي پرورش: لازم بود ما اين نامه را زودتر و پيش از تعطيلي مدارس براي شما مي‌فرستاديم. از همان اولين روزهايي که اين روشهاي تفرقه و تحريک سب و لعن مومنين در مدارس آغاز گرديد، ما مصمم بر اين کار بوديم. اما در ابتدا تصور مي‌کرديم که شايد برنامه خاصي در کار نباشد و اين شيوه‌ها، نتيجه اعمال نظر اشخاص منحرف و مغرض که در آموزش و پرورش نفوذ کرده و يا عناصر صادق ناآگاه باشد و تصور مي‌کرديم که با بودن شما در آموزش و پرورش جلوي اين کارهاي تخريبي و نظاير آن گرفته خواهد شد و نيازي به تذکر و اعتراض و اقدام به انجام وظيفه شرعي امر به معروف و نهي از منکر نخواهد بود، اما ادامه و گسترش بخشنامه گونه اين روشها در مدارس، با شعارها و محتواي واحد شيوه‌هاي يکسان به ما نشان داد که چنين تصوري درست نبوده است لذا بر آن شديم ولو آنکه دير هم باشد به وظيفه توصيه به حق خود اقدام نماييم و اين تذکرات را بر سبيل «فذکر فان الذکري تنفع المومنين» بدهيم. اميدواريم که شما به گفته ما به ديده خوش بيني نگريسته و اين تذکر را به طور مقتضي به کليه مسئولان وزارت آموزش و پرورش منتقل فرماييد. اطمينان داشته باشيد که ما در اين راه جز خير و سعادت امت اسلامي چيزي نمي‌خواهيم.

  توفيق جنابعالي را در دفاع از حق و منع باطل و خدمت به انقلاب اسلامي و ملت زجرديده ايران از خداي تعالي مسئلت داريم.

روابط عمومي

نهضت آزادي ايران

19 خردادماه 1361

   (1) من دوست ندارم شما از دشنام‌دهندگان باشيد (خطبه 197، نهج‌البلاغه فيض‌الاسلام)

 

 

نامه مهندس بازرگان به حجت‌الاسلام خامنه‌اي

دبيرکل حزب جمهوري اسلامي

حجت‌السلام والمسلمين جناب آقاي سيدعلي خامنه‌اي، دبيرکل محترم حزب جموري اسلامي

  باحمد خداي سبحان، درود بر پيغمبران و شهيدان و صالحان و با تجديد سلام و دعاي عافيت و توفيق براي آن جناب، بار ديگر زحمت‌افزا مي‌شوم.

  اين نامه را نه به رياست جمهوري و شخص جنابعالي بلکه به دبيرکل حزب جمهوري اسلامي مي‌نويسم. سلام و گلايه و اعتراض به حزب زير نظارتتان دارم. حزبي که هنوز نفهميده‌ام چرا از روز تأسيس سرناسازگاري و بي‌لطفي (و بعداً بي‌انصافي) نسبت به دولت موقت و نهضت آزادي و اينجانب داشته‌اند. در صورتي که نظر شهيد دکتر بهشتي در مذاکراتي که سال قبل از پيروزي انقلاب با آقاي دکتر سحابي و بنده براي ورود در سياست و تشکيل حزب داشتند ترکيب و توسعه نهضت آزادي ايران بود.

  فعلاً از گذشته و از نوش و نيش‌هاي سنوات اخير حرفي نزده با اجازه‌تان تنها دو جريان را پيش مي‌کشم و جنابعالي را قاضي مي‌کنم. يکي سرمقاله 6 ارديبهشت 1361 ارگان حزب، تحت عنوان «آيا سزاوار است» و چاپ نکردن جواب آن که خواهش نموده بوديم شخصاً ملاحظه و اقدام خداپسندانه‌اي که خود بپسنديد بفرماييد.(1) جريان دوم که نارواتر از اولي است اينکه اجازه داده‌‌اند در چهارشنبه شب دوم تيرماه جاري شخصي که خودتان بهتر از بنده به سوابقش آگاهي داريد در مجلس عزاي ماه رمضان براي تجليل از شهداي هفت تير حزب و بدون آنکه مناسبتي در کار بوده و خير و رحمتي نثار ارواح آنان بشود عليه نهضت آزادي و دولت موقت سخن پراکني کذايي با «عقده تکاني» بنمايد!

  جنابعالي در آن شب حضور نداشته به احتمال قوي فرصت تماشاي پخش تلويزيوني را هم نکرده و شايد ندانيد چه قلب حقايق و ايراد اتهامات و تحريکات به عمل آمد!

  بسيار ناگوار و باعث تأسف است در ايامي که ملت و دولتمان درگير مسائل سرنوشت ساز مملکت و در حل مشکلات تاريخ‌ساز انقلاب و جهان هستند و هر فرد يا گروه بايد با تمام وجود مشارکت و قبول مسئوليت بنمايد هر چند گاه فکرها و وقتهايي صرف حواشي بي‌خاصيت و دفع اباطيل و حملاتي مي‌شود که جنبه خصوصي يا گروهي دارد و ديگران مطرح مي‌نمايند. چه کنيم که ايادي و افرادي دست بردار نبوده با نقشه منظم و برنامه مستمر از راههاي اغوا و انحراف و افترا به ايجاد جو بدبيني و بدخواهي، يعني به تفرقه ملت و تخربيب مملکت مي‌پردازند. اگر چيزي نگوييم هم به لحاظ دفاع نفس که وظيفه هر مظلوم در برابر ظلم است مسئول خواهيم بود و هم به لحاظ دفاع از حق و حقيقت و حقوق مشابه ديگران، که وظيفه مهمتري در برابر خلق خدا و انقلاب و تاريخ است، مقصر مي‌شويم. بعلاوه خود شما اگر چنين ناسزاها را مي‌شنيديد چه مي‌کرديد؟

  بعد از آن شب نه‌ تنها دوستان اينجانب بلکه هر شنونده يا خواننده بي‌طرف که آگاه از واقعيتها باشد از خود مي‌پرسد چه نقشه و هدفي در کار است؟ غرض سخنران که مي‌گفت اعضا اولين دولت بعد از پيروزي انقلاب و مسئولان آن زمان آدمهاي زرنگي بوده وارث نظام شدند تا حکومت ليبراليسم و دموکراسي را به وجود آورند و امريکا را راضي کنند، چيست. به علاوه چگونه و به دستور چه کسي اين زرنگها روي کار آمدند؟

  جوانان و گردانندگان حزب جمهوري اسلامي آيا از امثال جنابعالي و آقاي هاشمي رفسنجاني نشنيده‌‌اند و نمي‌دانند که انتخاب و انتصاب ‌نخست‌وزير و تشکيل دولت موقت نه روي زرنگي و فرصت طلبي و زمينه چيني ما بوده است و نه به پيشنهاد و تقاضاي اين طرف. همانطور که در مصاحبه‌اي اشاره فرموده بوديد نظر و تصويب خود آقايان مخصوصاً امام به اين امر تعلق گرفته بود. خط‌مشي و برنامه دولت موقت نيز رهنمود امام با انشاء شهيد مطهري و توشيح ايشان صادر گرديد. در آن فرمان آيا تصريح به اطلاع از سوابق مبارزات ملي و اسلامي و اعتماد کامل نشده بود؟ پسوند «دمکراسي» بر عنوان جمهوري اسلامي که بهانه تهمت و توهين‌هاي سخنران آن شب و مغرضين متعدد ديگر شده است مگر در اساسنامه مصوب شوراي انقلاب در جلسه مورخ 17 بهمن 57 بر طبق نظر شهيد دکتر بهشتي نيامده بود؟ مگر رهبر انقلاب در مصاحبه‌هاي مکرر نجف و پاريس مکرر نفرموده بودند که حکومت اسلامي يک نظام جمهوري و دموکراسي است؟ علاوه بر اينها مگر در طول مدت نه ماه مسئوليت چندين بار اعلام نکرده بودم که علاقه و اصرار به اين مقام نداشته هر زمان که رهبري انقلاب و شوراي انقلاب کمترين نارضايتي داشته باشند يا راه حلهاي بهتر به نظرشان بياد بي‌درنگ کنار خواهيم رفت؟ آمدنمان و ماندنمان زرنگي بود يا «تکليف شرعي» که از طرف امام ارجاع و اصرار مي‌شد؟

  اگر اين جريانها حقيقت است چرا بايد در مرکز حزب بگذارند (يا بخواهند) چنان اکاذيب بيان گردد و صدا و سيماي جمهوري اسلامي آنها را پخش کند؟ و چرا يک جوانمرد مسلمان از ميان آقايان برنخواست که به حکم «و لا تکتمواالشهاده و من يکتمها فانه اثم قلبه» شهادت به حق بدهد؟

  آيا نبايد در برابر اين ياوه‌سراييها جواب داده مي‌شد که با صغري و کبري چيدنهاي سفسطه آميز خود، رهبر انقلاب و ياران برگزيده او در شوراي انقلاب را بدنام و شريک اصلي جرم مي‌کند؟ آيا واقعاً شما آقايان چه زنده‌ها و چه رفته‌ها گول ما‌ها را خورده بوديد يا با سپردن کار به دست امثال ما تعزيه گردان آمريکا شده بوديد؟...

  در نُه ماه عمر دولت موقت کدام اتخاذ موضع سياسي و اقدام اساسي بود که بدون اطلاع و نظارت و تصويب آقايان صورت بگيرد يا از شوري و رهبري انقلاب که ارتباط متقابله منظم مستمر داشتيم پرده‌پوشي شود، تا چه رسد که ساخت و پاخت با خارجي بکنيم. انصاف و شهامت داشتن و شهادت به حق دادن هم خوب چيزي است.

  يقيناً خاطرتان است و صورت جلسه‌هاي نزد آقاي دکتر شيباني گواهي مي‌دهد که سه جلسه شوراي انقلاب در حوالي شهريور 58 اختصاص به بحث و بررسي سياست خارجي يافت و آقاي دکتر يزدي در گزارش پيشنهادي هيئت دولت روابط خارجي جمهوري اسلامي ايران را منقسم و معطوف به سه دسته کشورهاي 1) ابرقدرت‌ها 2) غيرمتعهدها و متفرقه و3) مسلمانها نمودند که مورد تأييد و تصويب قرار گرفت. فقط در مورد کشورهاي مسلمان بعضي از آقايان و مخصوصاً شهيد دکتر باهنر توصيه و تاکيد به توجه و توسعه بيشتر داشتند ولي شورا کمترين اظهار نظر و ايرادي نکرد که روابط خارجي ما در کليه موارد بر مبناي استقلال و حاکميت ملي و تماميت ارضي ايران با دوستي و احترام متقابله نسبت به حقوق طرفين باشد و در مورد ابرقدرتها سياست موازنه منفي مرحوم دکتر مصدق با شعار «نه شرقي و نه غربي» انقلاب را تعقيب نماييم.

  آيا با امريکا ما جز به روش «کجدار و مريز» که کلام و جواب امام به سئوال ما در خرداد 58 پس از آنکه سفير پيشنهادي آنها را نپذيرفتيم بود، عمل کرديم؟ فکر نمي‌کنم گزارش مفصل چهارساعته را که آقاي دکتر يزدي بعد از مسافرت کوبا و سازمان ملل متحد و بعد از مذاکرات با وزراي خارجه کشورهاي مختلف از جمله امريکا در شوراي انقلاب داد و حاکي از معرفي روح انقلاب اسلامي و مطالبه حقوق سياسي و مالي ما، تحويل گرفتن سلاحهاي خريداري شده قبلي و تصفيه حساب سپرده‌هاي باقيمانده نزد آمريکا بود، فراموش کرده باشيد. در آن جلسه چهارساعته شوراي انقلاب و دولت که در ‌نخست‌وزيري تشکيل شد آقايان جز تأييد و تشويق عکس‌العمل ديگري نداشتند. اين مطلب را هم يقيناً از همان موقع به خاطر داريد که وزارت خارجه دولت موقت به محض اطلاع از قصد آمريکا به انتقال شاه به بهانه معالجه و پيش از آنکه در هيچ سخنراني يا راه‌پيمايي و شعاري مطرح شده باشد اعتراض شفاهي و کتبي نموده رسماً خواهان برگرداندن شاه و فرح گرديد.

  با اين اوصاف چه انصاف است که چنان داستانهاي دروغ و نفاق‌آور درباره ما در حزب شما سر داده شود!

     

  البته يک سخنور حرفه‌اي با چم و خم‌هاي هنرپيشگي مي‌تو‌اند به سهولت از آسمان و ريسمان حوادث بافته وقايع مختلف و اشخاص مخالف را سر هم کره حقايق را وارونه جلوه داده بي‌دريغ و بي‌شرمانه وانمود کند که:

  ـ ملاقاتها و مذاکرات رسمي علني که با همه نمايندگان خارجي ازجمله امريکا انجام مي‌گرديده و کار جاري هر دولت است زدوبندهاي پشت پرده و گزارش‌گري به امريکا بوده است.

  ـ امنيت مملکت در آن مدت و حرکتهاي سازندگي همراه با عدم تعرض و توطئه‌هاي آمريکا نشانه سازشکاري و مزدوري است.

  ـ عمل ما انهدام انقلاب و سرشکستگي اسلام در جهان بود برنامه پيش ساخته براي مهار کردن اسلام و کند کردن شمشيرهاي اسلام داشته‌ايم (يعني علي را هم که در پنج سال خلافت جز براي دفاع در برابر حملات داخلي شمشير نزده و قشوني به مرزها نفرستاده است بايد ضداسلام و ضدرسول الله دانست.)

  ـ خلاصه آنکه دولت موقتي‌ها بدتر از بني‌اميه و نهضت آزاديها ليبرال بودند، ليبرال به معناي بي‌خدا و خادم غربيها...

  در نظر سخنران منتخب حزب، اسلام کساني که در بحبوحه اختناق داخلي و اتحاد خارجي بعد از کودتاي 28 مرداد 32، عليه زر و زور و تزوير قيام کرده «شيعه صفوي و شيعه علوي» نوشته محاکمه و زندانشان به خاطر «چرا با استبداد مخالفيم» و به دليل خلع يد از شرکت نفت انگليس و اعتراض عمومي بر ضد قرارداد کنسرسيوم نفت بود. اسلام شاه عباسي و ناصرالدين شاهي و آمريکايي مي‌شود!...

  پناه مي‌برم به خدا! سبحانک اللهم هذا بهتان عظيم!

  پناه به خدا مي‌برم چون نه شوراي قضايي و بازرسي کل کشور ترتيب اثر به اعلام جرمهاي ما مي‌دهند، نه دادگاه انقلاب که قاضيش مدعي است دادرسي مي‌کنند و نه حق و وفا در اين جمهوري حاکميت دارد. يقين دارم غير از خداي حکيم مردم ايران و دنيا و تاريخ نيز قضاوت خواهند کرد.

  اما به فرض که ما خائن بوديم آيا امام و شما هم خواب بوديد؟ چطور گذاشتيد ما چنين جنايات عظيم را انجام دهيم و چرا اصرار به نگهداشتن ما داشتيد؟!

  نمي گويم از ما بلکه از خودتان، از رهبري انقلاب و از انقلاب دفاع فرماييد.

  به اين ترتيب براي چه کسي در کشور جمهوري اسلامي و در حزب جمهوري اسلامي حيثيت و امنيت باقي مي‌ماند؟

  در حزب جمهوري چرا به جاي دولت موقت جريان کلاهيها، کشمريها و فخار کرماني‌ها که چگونه آمدند و رفتند و کارداران و سفراي مکتبي که چگونه انتخاب شدند و به پناه دشمنان رفتند، مطرح نمي‌گردد؟ آيا دولت موقت ديناري از بيت المال به اجانب داد يا قرارداد و بيانيه‌اي برخلاف مصالح مملکت و تصويب مقامات قانوني امضا کرد؟

  در نشريه‌اي به نامه «ايران و اسلام» تجزيه و تحليل منطقي مستندي کرده گفته بودم که (اکثريت