|
نامه سرگشاده به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي خواننده عزيز: از ويژگيهاي جامعههائي كه انقلاب ميكنند تغيير در نظام ارزشهاست. اين تغييرات كه عموماً به عنوان دگرگوني در جهت اهداف اوليه انقلاب معرفي ميشوند گهگاه سير قهقرائي پيموده و درست جهت خلاف انقلاب را در پيش ميگيرند و مصائبي دردناك براي انقلاب و انقلابيون صادق پديد ميآورند. جامعه انقلابي ما نيز، متأسفانه از اين پديده به دور نبوده و طي چهار سال گذشته در اين زمينه تجاربي تلخ را پشتسر گذاشته است. به طور نمونه برخي از كسانيكه برقراري نظام اسلامي را هدف انقلاب قلمداد ميكردند در اين چهار سال پارهاي از دستورات اسلام را ناديده گرفته و به نام انقلاب و اسلام همرزمان ديروز خود را نردبان ترقي خود نموده و پس از صعود به قله قدرت آنان را با آتش تهمت، افترا، هتاكي و... سوزانيدهاند. در اينجاست كه ارزشهاي اسلامي (معروفها) به ضدارزش (منكر) تبديل شده و حرمت اسلام و انقلاب فداي حرم قدرت گشته است. مسئولان مجله پيام انقلاب ارگان سپاه پاسداران انقلاب نيز متأسفانه، گهگاه دچار اين آزمايش و ابتلاء الهي شدهاند و با زير پا نهادن ارزشهاي اسلامي و افتادن در سراشيب سقوط تهمت، افترا، قلب حقايق و نشر اكاذيب عليه نهضت آزادي ايران آب به آسياب دشمن ريختهاند و حتي برخلاف قانون حاضر نشدهاند جواب توضيح دفاع مشروع ما را درج نمايند. نهضت آزادي ايران به حكم تكليف شرعي خود، بارها، ضداسلامي بودن اين گونه اعمال را به مسئولين آن نهاد يادآور گشته و در حد توان و استطاعت به وظيفه خود در انجام فريضه امر به معروف و نهي از منكر و توصيه به حق عمل نموده است. ولي معالاسف هيچگونه عكسالعمل مثبتي در جهت دست برداشتن از منكر از طرف آن برادران و خواهران ديده نشده است. ناچار نهضت اقدام به نوشتن نامه سرگشادهاي به مسئولين محترم سپاه پاسداران و برخي دولتمردان نمود تا شايد اقدامي صورت گيرد و منكري تعطيل شود. و بالاخره از آنجا كه نهضت آزادي ايران همواره معتقد بوده كه لازم است مسائل و مشكلات انقلاب را با صاحبان اصلي آن يعني مردم در ميان گذاشت، در اين مورد نيز به انتشار اين نامه سرگشاده مبادرت ميورزد. اميد است اين اقدام مورد رضاي خدا بوده و بتواند در خنثي ساختن توطئهها و كيدهاي دشمنان انقلاب اسلامي و ايجاد وحدت و انسجام بيشتر در جمهوري نوپاي ما مفيد و مؤثر واقع گردد. اللهم وفقنا لما تحب و ترضي روابط عمومي نهضت آزادي ايران تيرماه 1362
نامه سرگشاده نهضت آزادي ايران به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي برادران و خواهران رزمنده حقجو! با درود به ارواح پاك شهداي بزرگي كه با ايثار جان خود در راه خدا، از ميهن و از جمهوري اسلامي ايران پاسداري كردهاند، و با سلام و تحيت به شما عزيزان سخن خود را آغاز ميكنيم. نهضت آزادي ايران خدمات و جانفشانيهاي شما را در دفاع از تماميت ارضي كشور، مبارزه با ضدانقلاب و پاسداري از جمهوري اسلامي همواره ارج نهاده و با دقت پيشرفتهاي شما را پيگيري كرده است و در هر مرحلهاي با ارسال تلگرافات و نامههاي تبريك و تقدير براي مسئولان و فرماندهان سپاه از ايثارگريهاي آن عزيزان تشكر و قدرداني نموده است. اما حمايت و قدرداني ما از ايثارگريها و مجاهدتهاي آن برادران عزيز، مانع از اين نيست كه اگر احياناً ايراد و اشكالي در عملكردها و قضاوتهاي برخي از مسئولان آن نهاد انقلابي و يا در مندرجات ارگان رسمي سپاه مشاهده نمائيم تذكر نداده و درصدد اصلاح برنياييم. ما معتقديم كه ايثارگري و خدمت در راه خدا و اسلام و دفاع از ميهن و مقابله با تجاوزگران بعثي و دشمنان انقلاب اسلامي به كسي حق نميدهد ارزشهاي والاي الهي را زير پا بگذارد و اخلاق اسلامي را ناديده گرفته به ساير مسلمانان تهمت بزند و از اين راه در ميان مردم ايجاد شكاف و تفرقه نمايد. فريضه الهي امر به معروف و نهي از منكر ما را موظف ميسازد كه پس از مشاهده چنين مواردي خاموش ننشينيم و با تذكرات برادرانه خود درصدد اصلاح برآييم. بار سنگين اين وظيفه است كه ما را به نوشتن اين نامه سرگشاده وادار ساخته است. اميدواريم شما عزيزان نيز برادرانه در اين نامه بنگريد و اگر در مطالب آن صدق و حسني ديديد به پيروي از آن كمر بنديد تا از مصاديق آيه شريفه (فبشر عبادالذين يستمعونالقول فيتبعون احسنه)(1) مورد عنايت و بشارت الهي قرار گيريد. عزيزان ايثارگر: طي دو سال گذشته، نشريات سپاه پاسداران، از جمله پيام انقلاب، ارگان رسمي آن نهاد مطالبي عليه نهضت آزادي و سران و فعالين آن منتشر ساختهاند كه نادرست و خلاف واقع و از مصاديق تهمت و افتراء و اشاعه اكاذيب بودهاند. انتشار اينگونه مطالب خواسته دشمنان انقلاب و اسلام، شرعاً گناه و قانوناً جرم محسوب ميگردد. در هر يك از اين موارد، ما به عنوان سازماني سياسي و يا شخصيتهايي كه مورد تهاجم تبليغاتي سوء قرار گرفته مبادرت به پاسخگويي نمودهايم. ولي به استثناء يك يا دو مورد هيچگاه اعتراض و توضيحات ما در مجله پيام چاپ نگرديد و شوراي نويسندگان مجله با وجود صراحت قانون مطبوعات و دلالت اخلاق و انصاف حاضر به اصلاح مواضع نادرست خود يا درج پاسخهاي ما نشدهاند. 1ـ نامه به نماينده امام عليرغم موارد عديدهاي تهمت و افترا و انتشار مطالب خلاف واقع كه در مجله پيام انقلاب و ساير تحليلهاي منتشر شده از جانب سپاه پاسداران وجود داشت ما مايل نبوديم در شرايط جنگ با ارتش متجاوز بعث عراق اين مسائل مطرح شود، حتي بعد از آنكه گردانندگان نشريات سپاه، حاضر به تمكين از مقررات قانون مطبوعات مصوبه شوراي انقلاب و چاپ پاسخهاي ما نشدند اسلاميترين طريق برخورد ممكن را انتخاب كرديم و در تاريخ 18/11/60 نامهاي تحت شماره 111/4/21 به حجتالاسلام طاهري خرمآبادي، نماينده امام در سپاه پاسداران نوشته درخواست كرديم جلسهاي با حضور ايشان و نمايندگان سپاه و نمايندگاني از طرف نهضت آزادي تشكيل گردد و در نهايت آرامش و متانت به صحت و سقم مطالب منتشر شده و روش سپاه رسيدگي شود. متن نامه ارسالي به شرح زير است: بسمهتعالي حضرت حجتالاسلام آقاي طاهري خرمآبادي نماينده محترم امام در سپاه پاسداران با سلام و تحيات مدتي است در نشريات رسمي سپاه پاسداران مطالبي دور از حقيقت و انصاف و توأم با تهمت، دروغ و افترا، نسبت به نهضت آزادي ايران و شخصيتهاي وابسته به آن درج ميگردد كه لازم است نسبت بدان اقدامي به عمل آيد. برخي از اعضاء نهضت آزادي كه امروز به ناحق آماج حملات سپاه قرار ميگيرند از بنيانگذاران سپاه بوده و با توجه به نقش بسيار ارزنده سپاه در مقابله با ارتش متجاوز بعثي صدام و عناصر ضدانقلاب داخلي، حاضر نيستند با پاسخگويي قانوني و يا دادخواهي عليه نويسندگان اينگونه مطالب به تضعيف سپاه بپردازند. به نظر ما نوشتن اين نوع مطالب نشانگر بياطلاعي نويسندگان و يا احتمالاً نفوذ برخي عناصر ناصالح در سپاه ميباشد و بر همه ما لازم است شرائطي ايجاد كنيم تا سپاهيان صادق از حقائق مطلع گشته و مغرضين از صفوف مبارزين رانده شوند تا موجبات تضعيف سپاه فراهم نيايد. بدين منظور پيشنهاد ميكنيم جلسهاي در حضور جنابعالي از برادران نهضتي و سپاهي تشكيل شود تا كليه اعتراضات و انتقادات سپاه نسبت به نهضت مورد بحث و بررسي قرار گيرد. در صورتيكه مطالب عنوان شده در نشريات سپاه حقيقت داشته و مستند باشد بيشك نهضت آزادي ايران، براساس اخلاق اسلامي، به خطاهاي گذشته خود اعتراف كرده و به اصلاح مواضع خود خواهد پرداخت. در غير اين صورت برادران سپاهي، بر همين اساس ضمن اعتراف به اشتباه متعهد به ترك كردن مواضع ناحق خود خواهند گشت. ما ذكر اتهامات سپاه به نهضت و موارد اعتراض خود را به اين جلسه كه اميدواريم هرچه زودتر به همت جنابعالي تشكيل شود موكول مينمائيم و اميدواريم با برداشتن اين قدم مهم كه سنتي اسلامي است ميان مسلمانان علاقمند و خدمتگزار به انقلاب اسلامي تفاهم ايجاد شود. والعاقبه للمتقين نهضت آزادي ايران 18/11/1360 (1)(زمر، 19) بشارت ده آن بندگان را كه به سخن حق گوش فرا دهند و به نيكوترين آن عمل نمايند.
متأسفانه به اين نامه ترتيب اثر داده نشد و سپاه همچنان به رويه خود ادامه داد. پس از صدور بيانيه 8 مادهاي امام، اميد آن ميرفت كه نويسندگان پيام انقلاب در روش خود تجديد نظر كنند. ولي متأسفانه حتي بعد از صدور آن بيانيه اين رويه همچنان ادامه يافت و همين امر موجب شد كه ما علاوه بر مراجعه به مقامات قانوني، دست به تهيه و ارسال اين نامه سرگشاده بزنيم و بدين وسيله كوشش كنيم بخشي از اتهاماتي را كه نويسندگان پيام انقلاب طي دو سال گذشته به ما زدهاند پاسخ گفته و توضيح بدهيم. ما به سپاه و اهداف اسلامي و قانوني آن علاقمنديم و نميخواهيم دين و ضميرهاي پاك سپاهيان به اشتباه و انحراف و كينه و خصومت آلوده گردد. و در اينجا صميمانه از تمامي برادران و خواهران سپاهي و همچنين ساير هموطناني كه اين نامه را ميخوانند درخواست ميكنيم اگر چنانچه توضيحات ما را ناقص و يا غيرواقعي ديدند، به ما تذكر دهند و با هدف اصلاح و سازندگي از ما انتقاد كرده و ما را راهنمايي نمايند.
2ـ نامه سرگشاده: يك ذنب لايغفر نويسندگان مجله پيام انقلاب در رابطه با نامههاي سرگشاده نهضت آزادي به مقامات مسئول مملكتي، كه در آنها به دولتمردان توصيه به حق و رحمت و امر به معروف و نهي از منكر شده است برآشفته و نسبتهاي خلاف واقعي به نهضت دادهاند كه بخشي از آن ذيلاً نقل ميشود: «در ايران نهضت آزادي، به سركردگي مهندس بازرگان با نوشتن و نشر نامههاي سرگشاده به مسئولان جمهوري اسلامي، سعي و تلاش مذبوحانهاي در جهت جلب نظر اردوگاه غرب نموده و در حقيقت قصد داشت كه نهضت آزادي را به عنوان يك آلترناتيو (حكومت جانشين) استعماري نشان بدهد.(1)» مشابه چنين اتهامي در شمارههاي ديگر پيام انقلاب چنين آمده است: «كوششهاي ديگري كه مزدوران آمريكا در داخل كشور براي تحتالشعاع قرار دادن مسئله جنگ و ايجاد جو مسموم براي به ثمر رسيدن توطئه ابرقدرتها انجام دادند به شرح زير است: «نوشتن نامههاي سرگشاده و سراپا تحريك و توطئه و پخش آن در جامعه در جهت ناامن نشان دادن مملكت و مطرح كردن خسارات و لطمات ناشي از جنگ و بزرگ جلوه دادن آنها و تحت علامت سئوال بردن مسئولين مملكت از سوي يكي از گروههاي ورشكسته سياسي و ذخيره امپرياليسم به نام نهضت آزادي ايران...» «و بر همين اساس است كه بازرگان در نامه خويش اين مشكلات را مسئله بسيار مهم مطرح نموده و اظهار ميدارد كه نه تنها خود بلكه مردم خسته شدهاند و براي دليل آوردن مهملات خويش به دروغ متوسل شده و شركت امت ميليوني در صحنه سياست و ديانت (راهپيمايي و نماز جمعه) را اجباري تلقي مينمايد.»(2) ما درباره نامه سرگشاده نهضت به حجتالاسلام هاشمي رفسنجاني و حملات گستردهاي كه در اثر نوشتن آن به نهضت آزادي كردند در جزوه مفصلي توضيحات كافي دادهايم. به نظر ميرسد نويسندگان پيام انقلاب توضيحات ما را نديده و يا نخواندهاند. لذا ناچاريم در اين رابطه چند كلمهاي بنويسيم. ما در هيچيك از نامههاي سرگشاده خود ننوشتيم كه «مردم خسته شدهاند» و يا به زور و اجبار در نماز جمعه شركت ميكنند، همانطور كه در جزوه مفصل بالا توضيح دادهايم بر اساس تكليف شرعي امر به معروف و نهي از منكر و توصيه به حق و تذكر در يك گفتگوي خصوصي با مسئولان كشور گفتيم كه مردم از اجحافات، ظلمها و حقكشيها و اين جو «تهمت و ارعاب» ناراضي شدهاند. برخي مسئولان به جاي توجه و ترتيب اثر دادن به تذكرات ما، مطالب ما را در نماز جمعه مطرح ساخته و بعد هم نامه سرگشاده ما را بينالمللي نمودند!! ملاحظه ميشود كه: اولاً اين نهضت آزادي نبود كه يك تذكر و انتقاد و امر به معروف و نهي از منكر خصوصي را علني كرد و سپس نامهاي سرگشاده را ملي و بينالمللي نمود. اگر انتقاد و ايراد و اعتراضي به انتشار وسيع آن نامه باشد متوجه كساني است كه تذكرات خصوصي و نامهاي سرگشاده را علني و جهاني كردند. ثانياً صرف نظر از اينكه گوينده اين مطلب و روش گفتن آن چه بوده است سئوال اصلي اين است كه آيا دولتمردان و مسئولان تخلفاتي را كه نهضت ذكر نموده است مرتكب شده و ميشوند يا خير؟ و آيا مردم از اين بابت ناراضي هستند يا نه؟ آيا برادران عزيز سپاه از خود پرسيدهاند كه اگر تخلفات وجود نداشت و دامنهاش به آن حد از گستردگي نميرسيد امام بيانيه 8 مادهاي معروف خود را صادر نميكردند. و اگر نامه سرگشاده 6 صفحهاي نهضت آزادي ايران موجب نشان دادن ناامني مملكت و بزرگ جلوه دادن مشكلات شد آيا بيانيه امام كه با صراحت بيشتر و با لحني قويتر مسائل را مطرح ساخته است چنين پيآمدهايي نخواهد داشت؟ به نظر ما اگر دولتمردان اصول مصرحه در قانون اساسي و احكام شرع را اجرا ميكردند نه مردم ناراضي ميگشتند، نه ما اعتراض ميكرديم و نه نيازي به صدور چنين بيانيهاي توسط امام بود! وقتي امام ميفرمايند كه: آن وقت قاضي يك شهر را به آتش بكشد و سكوت بكنيم! يا فرض كنيد يك دادستاني در يك جايي كارهاي خلاف شرع مبين كرده است باز هم بايد ما بنشينيم سكوت كنيم؟» «لكن ما بايد اين بار ظلم كه الان در سرتاسر كشور گاهي ميشود به اشخاص سبك كنيم و از بين ببريم.»(3) آيا ميتوان تصور كرد كه مردم آن شهر كه امام بدان اشاره فرمودند نفهميدهاند كه به آنها ظلم ميشود؟ و يا عليرغم آنكه شهرشان به آتش كشيده شده است باز هم راضي هستند؟!! حال فرض كنيم مردم نميفهمند و ناراضي هم نيستند... آيا بايد در برابر ظلم و ستم و به آتش كشيده شدن يك شهر آن هم توسط يك قاضي سكوت كرد و دم برنياورد؟ آيا ارتكاب اين ظلمها بيشتر به اهداف امپرياليستهاي شرق و غرب و دشمنان انقلاب اسلامي كمك ميكند يا در ميان گذاشتن آنان در ديدارهاي خصوصي و يا در يك نامه سرگشادهاي كه به قصد اصلاح و انجام وظيفه امر به معروف و نهي از منكر نوشته شده و در سطح محدودي توزيع گشته است. راستي، زمانيكه پيغمبر عاليقدر اسلام(ص) در گفته معروف «الملك يبقي معالكفر و لايبقي معالظلم»1 ستم را عامل تهديدكننده بقاء حكومت و كشور دانسته و امام باقر وظيفه امر به معروف و نهي از منكر را مايه اصلاح امور و برقراري حكومت اسلامي2 شمرده است چگونه نويسندگان پيام انقلاب به خود اجازه ميدهند آنان را كه از طريق امر به معروف و نهي از منكر درصدد رفع ظلم برآمدهاند، «ناامن نشاندهندگان مملكت» و «مزدوران آمريكا» بنامند.
3ـ قصد و نيت در عمل ما از نويسندگان پيام انقلاب ميپرسيم چگونه و با چه معياري حقيقت «نيت» نهضت آزادي را تشخيص داده و ما را متهم ساختند كه در مورد نامه سرگشاده قصد داشتيم خود را به عنوان آلترناتيو نشان بدهيم. قصد و نيت از مقولات باطني و درون و دل است و تا آنجا كه در قرآن خواندهايم فقط و فقط ذات باريتعالي است كه «عليم بذات الصدور» ميباشد. اگر برادران سپاه چيزي خلاف اين از قرآن آموختهاند ما را راهنمايي كنند و اگر نويسندگان نامبرده از روي ظن و گمان چنين افترائي به ما زدهاند در اين صورت هشدار الهي را به ايشان يادآور ميشويم كه «يا ايها الذين امنوا اجتنبوا كثيراً منالظن ان بعضالظن اثم»3. آيا در ايران بعد از انقلاب آحاد ملت و يا يك گروه سياسي، حق ندارند با رعايت معيارهاي اسلامي و بر طبق اصول و ضوابط قانون اساسي نظرات خود را در مسائل سياسي، اجتماعي و يا اقتصادي به صورت خصوصي و يا نامههاي سرگشاده به اطلاع دولتمردان و مقامات مسئول مملكتي برسانند؟ آيا اعتقاد به عدم ضرورت آزادي در مملكت و اجراي اصول مصرحه در قانون اساسي كار را به آنجا كشانيده است كه حتي نامه سرگشاده مختصري هم براي مسئولان مملكتي قابل تحمل نيست؟ آيا با چنين وضعي ما ميتوانيم حكومت خود را استمرار حكومت پيامبري بدانيم كه امر به معروف و نهي از منكر مينمود و مردم را از زنجيرهايي كه انسانها بر پاي انديشه و فكر يكديگر نهادهاند آزاد ميساخت؟4 (الف)
4ـ چه كساني ليبرال هستند؟ در حاليكه نويسنده پيام انقلاب با صراحت مهمترين وظيفهاي را كه اسلام به عنوان امر به معروف و نهي از منكر براي هر مسلماني قائل شده و قانون اساسي آن را به رسميت شناخته است جرمي نابخشودني و ذنبي لايغفر قلمداد كرده در اين مقاله و در ساير مقالات ما را به گناهي متهم ساختهاند كه واژه آن از فرهنگ غرب نشأت گرفته و از طريق گروههاي الحادي و ماركسيستي وارد ادبيات انقلاب شده و مفهوم آن براي امت اسلامي روشن نيست. پيام انقلاب در اين باره چنين مينويسد: «ليبرالهايي چون مهندس مهدي بازرگان، دكتر يزدي و... كه مشخصاً سر در آخور آمريكا داشتند، و به شدت از شوروي و بلوك شوروي و بلوك شرق منزجر و متنفرند...» (1) اين سخن پيام انقلاب گرد سه محور دور ميزند كه ما يك يك آن را بررسي ميكنيم. اولاً: نويسندگان پيام انقلاب و نشريات سپاه پاسداران در اينجا و در جاهاي ديگر به آقايان مهندس بازرگان و دكتر يزدي و به نهضت آزادي، برچسب ناچسب «ليبرال» را زدهاند. ما عليم به ذات الصدور نيستيم و نميدانيم باورهاي فكري و اعتقادي نويسندگان بيانيههاي سپاه و مقالات پيام انقلاب چيست؟ ولي به حكم وظيفه اسلامي حمل عمل برادران ايماني بر صحت معتقديم پيام انقلاب كه ارگان سپاه پاسداران «انقلاب اسلامي» است و نويسندگان آن برحسب قانون موظفند به جهانبيني توحيدي و اسلام و قرآن معتقد باشند و تحت فرماندهي مستقيم ولايت فقيه انجام وظيفه كنند، اين نشريه نميتواند به جز مباني و ارزشها و معيارهاي اسلامي، معيار ديگري داشته باشد. بر پايه اين اعتقاد ما از اين برچسبزنندگان سئوال ميكنيم با كدام معيار اسلامي آقايان نامبرده و نهضت را «ليبرال» خواندهاند. قطعاً واژه ليبراليسم را در اخبار و احاديث اسلامي پيدا نكردهاند. ليبراليسم واژهاي است متعلق به فرهنگهاي غربي كه قبل از پيروزي انقلاب تنها نويسندگان ماركسيست در چهارچوب جهانبيني ماركسيستي آن را به كار بردهاند... نويسندگان اسلامي يا اين واژه را به كار نبردهاند و يا اگر هم احياناً به كار بردهاند هرگز به معنا و مفهومي كه در جهانبينيهاي غربي (اعم از ماركسيستي يا غيرماركسيستي) استعمال شده است مورد قبولشان نبوده است. ليبراليسم در جامعهشناسي غربي، داراي تعريف و ويژگيهاي مشخصي است كه تفصيل آن در كتب و مآخذ غربي بيان شده است. دكتر بهشتي ويژگيهاي ليبراليسم غربي را بدين بيان برميشمارد: 1ـ پايه ليبراليسم بر راسيوناليسم، يعني اصالت خرد و انديشه و نفي هر نوع سرچشمه و مبدأ آگاهي و معرفت غير عقل و انديشه است. 2ـ ليبراليسم در آن نخستين جلوههايش در فرهنگ و تمدن اخير غربي بر اساس اصالت خود و انديويدواليسم و اينكه خود انسان اصالت دارد به وجود آمده است، نفي حاكميت هر نوع نظام و جبر اجتماعي. 3ـ ليبراليسم آرام آرام به سوي، پذيرش نسبي جامعه و هويت اصيل جامعه حركت كرده و سر از سوسياليسم ليبرال يا ليبراليسم سوسيال درآورده است. 4ـ ليبراليسم همراه با نفي حاكميت شرع و قوانين و احكام خدائي و مقررات ديني است. او نميتواند مقيد بماند كه شريعت چه گفته، قرآن چه گفته، تورات چه گفته، به اينها مقيد نيست. آزاد است. 5ـ ليبراليسم در رابطه با نفي اصالت و حاكميت شريعت و قانون الهي و ديني بر انسان است. جز خود انسان هيچ منبع آگاهي كه بتواند به انسان آگاهي و معرفت درخور اعتماد بدهد وجود ندارد. اين راسيوناليسم نفي وحي است، نفي ارزش وحي است، به عنوان يك سرچشمه مستقل آگاهي. 6ـ ليبراليسم روي آزادي خود انسان تكيه ميكند. (4) به خوبي روشن است كه ويژگيهاي فوق با اعتقادات، آرمانها، انگيزهها و سوابق نهضت آزادي و رهبران و فعالين آن مطابقت نداشته و ندارد. آيا نويسندگان پيام انقلاب و تحليلهاي سياسي سپاه پاسداران خداي ناخواسته چنين ويژگيها و مشخصاتي را در تفكرات نهضت آزادي يافتهاند كه چنين برچسبهاي ناچسبي را به ما ميزنند؟! آيا فرمان الهي «و لاتنابزوا بالالقاب» را فراموش كردهاند5 كه چنين بيمحابا سخن ميگويند. مهندس بازرگان، يكي از مؤسسين و رهبران نهضت آزادي مكاتب و ايسمهاي غربي از جمله ليبراليسم را «شرك نوين و خداهاي عصر جديد و جانشينهاي خداي انبياء» معرفي ميكند و چنين مينويسد: «پس از آنكه بشر پشت به تعليمات انبياء نمود و خود را بينياز از خدا كرد، در برابر احتياج و الزامي كه به كمال مطلوب و مقررات و مكتب احساس مينمود و به فكر ارزاتز ERSATZ بازي يا جانشينسازي افتاد. بايد گفت در اين راه توفيق فراواني يافت مثل كارخانههاي ماشيني، مدل پشت مدل خدا بيرون داد. خداهائي كه اسمشان ايسم است: فئوداليسم، رؤياليسم، پاتريوتيسم، ناسيوناليسم، امپرياليسم، ليبراليسم، كاپيتاليسم، انترناسيوناليسم، راسيوناليسم، اومانيسم، سوسياليسم و خيلي ايسمهاي ديگر.» مهندس بازرگان نتيجه ميگيرد كه اين «ايسمهاي» كارخانه جانشينسازي: «تماماً مطلوبها و مكتسبهايي هستند كه با وجود عظمت و اثر داراي حالت موقتند. پس از تأمين منظور اثر تحريكي خود را از دست ميدهند و چه بسا بلافاصله ايجاد تفرقه و خصومت هم مينمايند.» (5) دكتر شريعتي، يكي از بنيانگذاران نهضت آزادي ايران (خارج از كشور) پيدايش ليبراليسم غربي را پيآمد سلطه كليسا و تئوكراسي روحانيون كه سرانجام گرفتار سرمايهداري خشني شده است ميشمارد و با عبارت ذيل بر آن ميتازد: «در آن دموكراسي به همان اندازه كاذب بود كه تئوكراسي. و ليبراليسم ميدان بازي بود كه در آن تنها سوارهها به تركتازي ميپرداختند و در رقابت و «غارت» آزاد بودند و انسان باز قرباني بيدفاع قدرتهاي مهار گسيختهاي كه علم و تكنيك و زندگي را همه بر مدار جنونآور منافع مادي و آزمندي متصاعد خويش ميگرداند.» (6) كه در نتيجه آن: «دموكراسي و ليبراليسم غربي، عليرغم تقدسي كه در مفهوم ذهني اين دو وجود دارد عملاً مجال آزاد براي تجلي هرچه بيشتر چنين روحي و ميدان تاخت و تاز هرچه خشنتر و سريعتر قدرتهاي مادي سودجويي كه به مسخ انسان براي تبديلش به يك حيوان مصرفكننده اقتصادي همت گماشتهاند، نيست.»(6) واژه ليبراليسم علاوه بر تعاريف ذكر شده، به معناي آزادي و آزادانديشي ومبارزه با سلطه استبداد در هر شكل و زير هر پوششي خواه سياسي و يا مذهبي نيز استعمال شده است. برخي از نويسندگان اسلامي به اين معناي ليبراليسم توجه نموده و بدين دليل آن را مثبت ارزيابي كردهاند و دكتر بهشتي از اين معني به نام «جنبههاي مثبت ليبراليسم» ياد ميكند. دكتر بهشتي بر اساس تعريفي كه از ليبراليسم مينمايد معتقد است كه در ليبراليسم جنبههاي مثبت جالب و جنبههاي منفي، هر دو وجود دارند وي در اين باره چنين ميگويد: «در اين ليبراليسم نه يك جنبه مثبت جالب، بلكه جنبههاي مثبت جالب هست. . . : 1ـ ليبراليسم در زمينه مخالفت توده مردم با حاكميت و حكومت استبداد و مستبدان تاريخ به وجود آمده و نفي استبداد است. از اين نظر چيز خوبي است از اين نظر كه بر اساس تفكر ليبراليستي انسانها مجبور نيستند هميشه زير حكومت يك غول زندگي كنند، بسيار چيز جالبي است نفي ميكند استبداد فرد را. 2ـ از اين نظر كه ليبراليسم نفي ميكند استبداد جمعي را در شكل استبداد طبقاتي، آن طور كه در ماركسيسم هست يا در شكل اصالت كامل جمع و اينكه خود انسان محو در جمع است و فرد چيزي نيست، فرد انسان يك دنبالهرو است از يك جمع انسان، اساس در جمع انسان است. نفي همين حاكميت طاغوتي جمع بر فرد انديشه خوبي است. ليبراليسم از جهت نفي استبداد طبقاتي، ديكتاتوري طبقاتي، استبداد كل جامعه و اينكه واقعاً براي فرد انسان ميدان تا مرز قائل شده است و ميدان حركت و انتخاب قائل شده است از اين نظر بسيار خوب است. صحيح است، مطلوب است اين جنبه مثبت ليبراليسم. 3ـ ليبراليسم از اين نظر كه براي فرد انسان اين منزلت را قائل است كه تو اي انسان حركت كن پويش داشته باش عقلت را به كار بينداز، فكرت را به كار بينداز، انتخابت را به كار بينداز، خودت را بساز، و محيط خودت را بساز، تسليم وضع موجود نشو، از اين نظر هم بسيار جالب است. زمينه براي شكفتن نيروها و استعدادهاي دروني انسان. اينها جنبه جالب و مثبت ليبراليسم است. ليبراليسم اقتصادي تكيه بر روي مالكيت فردي دارد و فعاليتهاي اقتصادي فردي و اينكه به فرد انسان بايد ميدان داد تا هر جور دلش ميخواهد توليد كند و فرآورده خودش را هرجور دلش ميخواهد به بازار عرضه كند، آزادي توليد، آزادي توزيع و عرضه و تقاضاي آزاد منشاء رشد اقتصادي و شكوفايي اقتصاد جامعه ميشود از اين منظر كه تا حدي زمينه را براي خودانگيختگي اقتصادي انسان فراهم ميكند بسيار جالب است. اينها نمونههايي از جنبههاي مثبت ليبراليسم است» (4) مرحوم مطهري نيز پس از ذكر داستانهايي كه مبين آزادي انديشه و تفكر و حريت اسلامي است مينويسد: «غرضم از ذكر اين داستان نشان دادن اين نكته بود كه تعليمات ليبراليستي در متن تعاليم اسلامي وجود دارد.» (7) وي در تأييد اين نكته، به وصيت حضرت امام علي(ع) به فرزندش امام حسن(ع) اشاره ميكند، آنجا كه ميگويد: «پسرم هرگز بنده ديگري نباش كه خداوند تو را آزاد آفريده است.» (7) و يا در فرمان به مالك اشتر ميفرمايد: «دل را سراپرده محبت توده مردم كن. بر آنان مهر ورز و با آنان نرم باش مباد كه چون درنده شكارافكن به خون ريختن آنان پردازي. چه آنان بر دو گروهند يا در دين تو با تو برادرند و يا در آفرينش با تو برابر.» «به مردم جرأت و شهامت بده تا بتوانند حقشان را از تو مطالبه كنند و ميدان را براي اعتراض آنان باز بگذار.» (7) مطهري اين ارزشهاي والاي اسلامي را «ليبراليسم اسلامي» مينامد و در ادامه آن مينويسد: «در اين انقلاب اساس كار بر اخوت اسلامي بايد بنا نهاده شود. يعني آنچه را ديگران با خشونت و فشار تأمين ميكنند در اين انقلاب با ملايمت و از روي ميل و رضا و برادري انجام ميگيرد.» «اگر بنا بشود حكومت جمهوري اسلامي زمينه اختناق را به وجود بياورد قطعاً شكست خواهد خورد.» (7) با توجه به توضيحات مرحوم مطهري درباره ليبراليسم اسلامي، اگر نويسندگان پيام انقلاب نهضت آزادي ايران را به استناد بيان حقايق و هشدار دادن به مسئولان و اعتراض نمودن به گسترش و تعميق زمينههاي اختناق كه خطر عمده براي سقوط و يا انحراف جمهوري اسلامي است «ليبرال» اسلامي مينامند، ما اين اتهام را ميپذيريم ولي آيا كسي ميتواند به اسلام و قوانين آن معتقد باشد و معتقدان به اين طرز تفكر را با برچسبها و شيوههاي متداول شده توسط دشمنان انقلاب اسلامي محكوم سازد؟
برادران و پاسداران عزيز: كمي تأمل كنيد و كارنامه چهار سال گذشته را بررسي نماييد و بنگريد كه جنجال تبليغاتي ـ سياسي ليبراليسم و ارتجاع از كي آغاز شد؟ چه كساني و چه گروههايي آن را آغاز كردند؟ و از ايجاد اين جنگ تبليغاتي چه نقشهاي در سر داشتند؟ پس از پيروزي انقلاب اسلامي خطوط انحرافي و ضد اسلامي، يك سو و متحد، به منظور سركوب ساختن شخصيتهاي مؤثر در انقلاب و آغاز نمودن يك جنگ سياسي ـ رواني واژه ليبراليسم را به كار گرفته و به برچسب زدن و فحاشي سياسي پرداختند. از كانال اين گروهها بود كه اين واژه با محتواي ضداسلاميش تدريجاً در زبان و ادبيات سياسي گروههاي اسلامي وارد شد. مخالفان و منكران اسلام به كرات به اين مسئله اقرار و اعتراف كرده و چنين نوشتهاند كه: «بسياري از واژهها و اصطلاحات علوم اجتماعي را نخستين بار حزب توده ايران در مطبوعات ايران و در زبان فارسي به كار گرفته است. همين واژه «ليبراليسم» و «بورژوازي ليبرال» هم كه امروز ديگر به فحش تبديل شده و اگر در مجلس به كسي بگويند «ليبرال» خودش را توهين شده تلقي ميكند مثل اين كه اول بار توسط ما در فرهنگ سياسي ايران وارد شده است. زيرا نخستين بار ما بوديم كه در مبارزات سياسي روي اين مفهوم تكيه كرديم و حالا در مقياس وسيعي آن را شناختهاند... ... مثلاً در دوران حكومت موقت، بخشي از نيروهايي كه امروز شديداً عليه ليبراليسم مبارزه ميكنند، با همين ليبرالها كه در دولت موقت بودند همكاري كاملاً نزديك داشتند و اگر ما در آن زمان عليه ليبرالها صحبت ميكرديم شديداً به ما حمله ميكردند و ميگفتند شما به دولت انقلابي ايران كه مورد تأييد امام هم هست توهين ميكنيد ولي حالا دولت «گام به گام» و دولت موقت خودش شده فحش و بعضيها سعي دارند ثابت كنند كه در آن دوران با دولت « گام به گام» موافق نبوده و در جبهه مخالفش قرار داشتهاند.» (8) و يا: «ما بايد با تمام قوا بكوشيم و نگذاريم اين نيروهاي سالم با ليبرالها (امثال بازرگان و سحابي و يزدي...) در يك جبهه قرار بگيرند و بكوشيم كه آنها جبهه خود را جدا كنند و به آنها بفهمانيم كه موفقيت آنها در تأمين خواستهاي به حق خودشان يعني تأمين آزاديهاي واقعي براي نيروهاي سالم هوادار انقلاب ايران تنها در صورتي است كه آنها بتوانند خط فاصل دقيقي بين عمل خود و عمل ليبرالها بكشند.» (9) حالا شما از خود سئوال كنيد چرا حزب توده تلاش نموده است با برچسب زدنها نيروهاي اسلامي را از هم جدا كرده به جان هم بياندازد؟ فكر كنيد چه كساني و چه قدرتهايي از تفرقه و تشتت ميان نيروهاي اسلامي بهره برده و ميبرند؟ تهمت و برچسبزدن كمونيستها به گروههاي اسلامي، و از جمله به نهضت آزادي ايران مسئله پيچيده و جديدي نيست. سالهاست ماركسيستها اين روش را داشتهاند. ما علت عناد و دشمني آنان را با گروههاي اسلامي اصيل و سابقهدار به خوبي درك كرده و قابل توجيه و درخور انتظار ميدانيم. اما ما انتظار نداشته و نداريم كه نويسندگان مقالات و تحليلهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي همان تهمتها و همان برچسبهاي حزب توده و ساير ماركسيستها را عليه ما تكرار كنند. رفتار شما برادران در اين رابطه براي ما تعجبآور و سئوالانگيز است و بر اين پايه است كه ما از نويسندگان پيام انقلاب و مسئولان سپاه پاسداران ميپرسيم كه با كدام معيار اسلامي آقايان مهندس بازرگان، دكتر سحابي، دكتر يزدي و ساير برادران نهضتي را ليبرال آن هم به معناي غربي كلمه ميخوانيد؟! آيا كساني كه مردم تعهد اسلامي آنها را ديده و شناختهاند مخالف وحي ميباشند؟! يا به وحي اصالت نميدهند؟ آيا كساني كه توانستهاند سالها در غرب زندگي كنند و در عين حال پايبند، مبلغ و شناساننده اسلام باشند به بيبندوباري غربي علاقهمند هستند؟ آخر با كدام معيار اين تهمت را زدهايد و با كدام اصل اسلامي عمل خود را توجيه ميكنيد؟ اگر ميپذيريد كه رفتار گذشتهتان غيراسلامي است در اصلاح آن بكوشيد. حتي اگر در باورهاي شما تهمت و برچسب زدن به مؤمنين مجاز شمرده ميشود لااقل اصطلاحاتي را به كار بريد كه در فرهنگ اسلامي و بومي ملت ايران سابقه داشته و از فرهنگهاي ماركسيستي و غربي عاريت گرفته نشده باشد.
5ـ آخور آمريكا محور ديگر اين سخن «سر در آخور آمريكا» داشتن نهضت آزادي ايران است. نويسندگان پيام انقلاب، نه تنها در عبارت نقل شده در بالا، با نهايت بيباكي و بدون نگراني از خشم خدا به فحاشي پرداخته و مدعي شدهاند كه آقايان مهندس بازرگان و دكتر يزدي شخصاً سر در آخور آمريكا داشتند، بلكه در ساير مقالات و نوشتهها نيز همين تعابير زشت را به كار برده و بارها دولت موقت و نهضت آزادي را در زمره ايادي امپرياليسم آمريكا، و ليبرالها و وابستگان به دنياي غرب قلمداد كرده و ميكنند. به عنوان نمونه: «آمريكا ... قادر است با سودجويي از ايادي خود (... دولت موقت) ... دست به فعاليتهاي وسيعي بزند و رژيم ايران را سرنگون سازد. .... ليبرالها و وابستگان به دنياي غرب (چون ... نهضت آزادي...)» (1) «... يكي از گروههاي ورشكسته سياسي و ذخيره امپرياليسم به نام نهضت آزادي ايران.» (2) و در جاي ديگر: «... ضرورت اتحاد و نزديكي اين مليگرايان مسلماننما با ليبراليسم (... نهضت آزادي...، ... براي جلب كمكهاي امپرياليسم غرب و جلب همراهي وي...» (10) و همچنين: «... آمريكا كه بعد از پيروزي انقلاب به سازش با دولت موقت دل بسته بود... و از طرف ديگر به وسيله طيفي ناهمگون در ... نهضت آزادي ايران .... و ديگر عناصر خودفروخته و گروهكهاي وابسته...» (11) و باز هم: «حركتهاي ليبراليستي و سياست گام به گام دولت موقت.» (12) و باز هم: «اين جريان انحرافي كه توسط ذخيرههاي امپرياليسم كه در احزابي چون نهضت آزادي ... و در رأس آن مهندس مهدي بازرگان رهبري ميشد. اين احزاب و عناصر خودباخته و خودفروخته موجود در آن... از سوي سفارت آمريكا هدايت و حمايت ميشدند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، با توجه به چهرههاي عوامفريبانه احزاب فوق مهندس بازرگان مسئول تشكيل كابينه دولت موقت شد. كه اكثريت قريب به اتفاق وزراء از روشنفكران و ليبرالهاي وابسته و خودفروخته و خودباخته بودند... ... عملكرد دولت موقت به رهبري لانه جاسوسي...» (13) و يا: «... نهضت آزادي كه... جناح آمريكايي را تشكيل ميدادند. ارتباط نهضت آزادي با آمريكا و استعمارگران اروپا و ...» (14) روشن است كه نويسندگان پيام انقلاب به طور منظم و سيستماتيك به دور از تقواي اسلامي به نهضت و سران و فعالين آن برچسب و تهمت زدهاند. كلماتي از قبيل «ذخيرههاي امپرياليسم»، «ايادي امپرياليسم»، «وابستگان به غرب»، «مليگرايان مسلماننما»، «گروه ورشكسته سياسي»، «عناصر خودفروخته»، «گروهك وابسته»، «جريان انحرافي»، «عناصر خودباخته»، «چهرههاي عوامفريبانه» ... اشاعه اكاذيب نيست كه بتوان براي روشن شدن اذهان مردم به توضيح درباره آنها پرداخت. اينها تهمت و فحاشي است. اينها بكارگيري القاب و عناويني است كه تنها در فرهنگهاي جاهلي غيراسلامي بكار برده ميشوند. در برابر اين تهمتها، ما به خدا پناه ميبريم و به دستور قرآن با كرامت و سلام ميگذريم و پاسخي نميدهيم. اما از شما عزيزان سئوال ميكنيم آيا اين است نمونه آن فرهنگ متعالي اسلامي كه خود را پاسدار آن ميناميد؟ و آيا اين است آن مكارم اخلاقي كه پيامبر گرامي اسلام(ص) به منظور تكميل آن برانگيخته شد.6 شما كه فرازهايي از بيانات رهبر انقلاب را تحت عنوان «منشور عدالت اجتماعي» در 73 ماده تنظيم كردهايد (1) آيا خود را مستغني يا معاف از اجراي آنها ميدانيد؟ وقتي در ماده 25 منشور تنظيمي شما به نقل از امام آمده است كه: «احدي حق ندارد با مردم رفتار غيراسلامي داشته باشد». «هيچكس حق ندارد به احدي اهانت نمايد». «هيچكس حق ندارد هتك حرمت مسلمان نمايد». آيا شما خود را مستثني كردهايد؟ آيا مردم را به نيكي دعوت ميكنيد اما نفسها و اعمال خود را فراموش ميكنيد؟ «اتامرون الناس بالبرو تنسون انفسكم؟»7 آيا چيزي را مينويسيد كه خود بدان عمل نميكنيد؟ «لم تقولون ما لاتفعلون ـ كبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون»8
6ـ تنفر از شوروي و كمونيزم و بالاخره محور سوم «تنفر شديد نهضت آزادي از شوروي و بلوك شرق است». نويسندگان مجله پيام انقلاب بعد از آنكه با نهايت بيتقوايي و برخلاف معيارها و ضوابط اسلامي، نهضت آزادي و آقايان مهندس بازرگان و دكتر يزدي را مورد زشتترين تهمتها يعني «سر در آخور آمريكا داشتن» قرار دادهاند بلافاصله مينويسند كه: آنها «به شدت از شوروي و بلوك شرق منزجر و متنفرند.» (1) چه گناه كبيرهاي؟!! متهم ساختن نهضت به «سر در آخور آمريكا» داشتن و سپس توصيف آن به متنفر و منزجر بودن از شوروي و بلوك شرق در يك جمله رويهاي است كه همواره مورد استفاده ماركسيستها بوده است كه ميكوشند تنفر از ماركسيسم را لازمه وابستگي به آمريكا معرفي كنند. ولي ما تنفر و انزجار و مخالفت با الحاد و كفر را به معناي «حزب توده ستيزي» و يا «روسيه ستيزي» را مترادف با طرفدار و وابسته بودن به غرب و آمريكا نميدانيم. كمونيستها معتقدند كه ضديت با كمونيزم يا «آنتي كمونيزم» و «آنتي سويت» يا روسيهستيزي ملازم و مساوي با وابستگي به غرب و ارتجاع ايران ميباشد: «آنتي كمونيسم به تلاشهاي آزاديخواهانه و منافع ملي ملتها لطمه ميزند و بايد طرد شود. آنتي كمونيسم فقط به منافع محافل بينالمللي امپرياليستي و ارتجاعي خدمت ميكند.» «اقدامات آنتي كمونيستي و معمولا آنتي سويتيسم و سرباز زدن از همكاري دوستانه با اتحاد شوروي و ساير كشورهاي سوسياليستي را همراه دارد و اين امر بيدرنگ از طرف امپرياليستها مورد استفاده قرار ميگيرد.» (15) و در ايران تنها حزب توده است كه به تبعيت از كمونيزم بينالمللي معتقد است كه: «حزب تودهستيزي سلاح امپرياليسم و ارتجاع در ايران است به همانگونه كه كمونيزمستيزي سلاح آن در همه جاي دنيا است.» (16) اما مواضع مسلمانان هميشه روشن بوده است. اينان تنفر و انزجار و مخالفت با الحاد و كفر را مترادف با وابستگي و يا طرفداري از غرب و آمريكا نميدانند. امام خميني درباره خطر كمونيزم بينالمللي ميگويند: «ما با كمونيزم بينالمللي به همان اندازه در ستيزيم كه با جهانخواران غرب به سركردگي آمريكا.» (17) رهبر انقلاب ضمن آنكه امپرياليسم آمريكا را شيطان بزرگ ناميدهاند بارها يادآور شدهاند كه: «خطر كمونيزم بينالمللي چيزي نيست كه به سادگي بشود از آن گذشت. خطر كمونيزم از سرمايهداري غرب كمتر نيست و مردم ايران بايد در مقابل دسيسههاي آنان هوشيار باشند. (19) با توجه به بيانات امام درباره شرق و غرب ما از نويسندگان پيام انقلاب ميپرسيم آيا ميان تنفر از شوروي و كمونيسم و طرفداري از غرب و آمريكا رابطهاي ميبينند؟ نهضت آزادي ايران با اعتقاد به «الكفرمله واحده» اعلام كرده است كه: «ماهيت و عملكرد سلطهگران دو ابرقدرت شرق و غرب را كه بر اساس جهانبينيهاي الحادي و شركآلود است يكسان و مطرود ميداند.» (18) و معتقد است كه: «فرياد نه شرقي نه غربي، تنها يك شعار نيست بلكه تجسم واقعي فلسفه سياسي اسلام و مفهوم عيني استقلال و عدم وابستگي ميباشد.» همچنين نهضت آزادي ايران معتقد است كه: «جمهوري اسلامي ايران ميتواند، بر اساس فلسفه سياسي نه شرقي نه غربي و اتخاذ مشي موازنه منفي يا موازنه عدمي، با كشورهايي كه با ما سر جنگ ندارند و يا مسلمانها را از سرزمينهايشان آواره نكردهاند (نظير عملكرد صهيونيستها و حاميان امپرياليست آنها در سرزمينهاي فلسطين و قدس و روسها در افغانستان) روابط عادلانه داشته باشد.» (18) و همچنين نهضت آزادي ايران: «بر اساس ماهيت و عملكرد سياست خارجي آمريكا و صهيونيزم در ايران و ساير نقاط جهان و همچنين با توجه به منافع و ريشههاي عميق نفوذ استعمار انگليس در ايران و منطقه اين نيروها را دشمنان شماره يك اسلام و مسلمانان و انقلاب اسلامي دانسته و مبارزه با توطئهها و سياستهاي شيطاني و عوامل و ايادي آنان را ضروري ميداند.» (18) علاوه بر اين نهضت آزادي ايران: «هرگونه تلاشي را در جهت منتفي ساختن و شكست دادن فلسفه سياسي "نه شرقي ـ نه غربي" و تبديل آن به شعار و فلسفه "نه غربي ـ نه غربي" يا "نه شرقي ـ نه شرقي" و يا "هم شرقي ـ هم غربي" را نوع ديگري از وابستگي به اجانب و ادامه مشي موازنه مثبت رژيم شاه دانسته و آن را محكوم مينمايد.» (18) آيا به نظر نويسندگان پاسداران انقلاب اگر نهضت آزادي بر سر مواضع نه شرقي نه غربي انقلاب ايستاده و پافشاري ميكند وابسته به غرب است؟ بيشك دنياي سرمايهداري غربي، در تضاد منافع با بلوك شرق و اردوگاه كشورهاي به اصطلاح سوسياليستي است. اين دو بلوك قطعاً با هم تضادهايي دارند. به همان اندازه كه شوروي ضد آمريكاست، آمريكا هم ضد شوروي است و به همان مقدار كه كمونيزم ضد سرمايهداري است، سرمايهداري غربي هم ضد كمونيزم است. اما مخالفت با آمريكا و سرمايهداري غربي در انحصار فرد يا گروهي نيست و مخالفت با كمونيزم و روسيه از اختصاصات و انحصارات افراد و گروههاي مشخصي نميباشد. برچسب عامل امپرياليسم غرب به افراد ضد كمونيست و يا داراي تمايلات ضدروسي زدن به همان اندازه بياساس و مسخره است كه برچسب كمونيست زدن به آنانكه بر ضد استكبار جهاني و امپرياليسم آمريكا و نظام سرمايهداري غربي مبارزه ميكنند. از ديدگاه حزب توده و ماركسيستهاي روسي تضاد آشتيناپذير اسلام با كفر و كمونيزم به معناي «آنتي كمونيسم و آنتي سويت» محسوب ميگردد كه خود به خود به معناي وابستگي به غرب و آمريكاست: «آنتي سويتيسم به محور اصلي فعاليت محافل تجاوز كار و به طور كلي ارتجاعي محافلي كه ميكوشند از اعتلاي نيروهاي ضد امپرياليست جلوگيري كرده و مبارزه تودهها بر ضد سيستم استثماري سرمايه را با شكست مواجه سازند، مبدل گرديده است. به همين سبب كمونيستهاي احزاب برادر به درستي تأكيد ميكنند كه مبارزه بر ضد آنتي سويتيسم وظيفه تمام زحمتكشان، تمام دموكراتها و تمام ميهنپرستان است. ناسيوناليسم هنگاميكه رنگ ضد شوروي به خود ميگيرد، به طور مضاعف خطرناكست. بورژوازي امپرياليستي از اين وضع به ويژه در مبارزه بر ضد سوسياليسم و جنبش كمونيستي استفاده ميكند.» (15) حال سئوال ما در اينجا اين است كه آيا نويسندگان سپاه پاسداران هم اين چنين برداشتي را پذيرفتهاند؟ همه ميدانند كه تفاوتهاي زيادي ميان دو سيستم كاپيتاليسم و كمونيزم وجود دارد و تضادهايي ميان منافع ابرقدرتها در سطح جهاني ديده ميشود. اما سياست آنها در برخورد با كشورهاي دنياي سوم و در مقابله با اسلام راستين و انقلاب اسلامي ايران ماهيتاً يكي است. كمترين فرقي در مباني و اصول بين رفتارهاي روسيه شوروي در افغانستان با آنچه آمريكا در ويتنام و فرانسه در الجزاير كرد و امروز اسرائيل و حاميانش در لبنان ميكنند، ديده نميشود. شعار نه شرقي و نه غربي در حقيقت نشانه اعتقاد به اين واقعيت ميباشد. اما ماركسيستهاي روسي و حزب توده معتقدند كه شعار نه شرقي و نه غربي تحريف شده است و بر پايه اين اعتقاد چنين مينويسند: «در يكي از حساسترين و سرنوشتسازترين مسائل انقلاب ايران يعني شناخت دوستان و دشمنان انقلاب، متأسفانه تاكنون دستآورد مهمي نداشتهايم. هنوز شعار «نه شرقي نه غربي» عملاً به معناي مساوي قرار دادن كشورهاي سوسياليستي با كشورهاي امپرياليستي درك و عمل ميشود.» (20) براي آنكه روشن شود كه قضاوت ملت ما و مردم دنياي سوم برخلاف باور و ادعاي حزب توده حاصل تبليغات ارتجاع ايران و يا امپرياليسم جهاني نيست بلكه ناشي از عملكردهاي كمونيستها در دنياي سوم، به خصوص در كشورهاي اسلامي ميباشد به تجربه مسلمانان در كشورهايي از قبيل افغانستان كه در اشغال ارتش روسيه است يا در كشور اتيوپي كه 65-70 درصد جمعيت آن را مسلمانان تشكيل ميدهند توجه نماييم. (21) ما با بررسي نظرات و تحليلهاي حزب توده ميتوانيم بفهميم كه چرا اين حزب و كمونيستهاي ديگر كساني را كه خطر كمونيزم را گوشزد نمايند محكوم كرده و آمريكايي ميخوانند. اما براي ما تعجبآور است كه چرا نويسندگان پيام انقلاب چنين منطقي را به كار ميبرند!! در ميان مسلمانان هيچ شخصيتي و مقامي هرگز چنين نظري را ابراز نداشته است. همه كساني كه سابقهاي در مبارزات ملي و اسلامي دارند و از عمق اين خطر آگاه بوده، گهگاه به ديگران هشدار دادهاند. مرحوم رجايي در ارديبهشت ماه 60 در سمينار بررسي مسائل كارگري چنين گفت: «مخالفين اصلي انقلاب در محيطهاي كارگري، سازمانهاي سياسي درجه بالايي هستند. از جمله حزب توده را ميشود نام برد و براي پاكسازي محيط ضرورت دارد كه به اين گروه توجه خاص بشود. آنها كه با ما مبارزه مسلحانه ميكنند شناخته شده هستند و حرفشان معلوم است ولي آنچه كه براي ما مطرح است گروههايي هستند كه موذيانه عمل ميكنند و متأسفانه خودشان را در خط امام معرفي ميكنند و از خداي امام گرفته تا مستضعف امام به هيچ كدام اعتقاد ندارند. اينها (حزب توده) از دشمنان سرسخت اسلام هستند و به اعتقاد من اينها كساني هستند كه مستقيماً از خارج از كشور دستور ميگيرند و هرگاه دستور سازش باشد در مقابل بزرگترين حملات شما صبر ميكنند، و اگر دستور حمله باشد مظلومترين افراد جامعه را سرميبرند و اينها در دو دوره مشخص خودشان را شناساندهاند. در دوره نهضت دكتر مصدق اينها لحظهاي مجال ندادند به اين مرد كه به كار مبارزه با انگلستان بپردازد ... اينها (حزب توده) به ميان مردم ميرفتند و تبليغ ميكردند و ميپرسيدند آيا خدا هست؟» (22) جالب است كه حزب توده ايران طبق روال عمومي خود در پاسخ، مرحوم رجايي را متهم ساخت كه با طرح مسئله «خطر حزب توده و كمونيزم»، كوشيده است افكار عمومي را از مسير اصلي منحرف سازد و در اين باره نوشت: «در شرايط كنوني كه ما با توطئههاي گوناگون امپرياليسم به سركردگي آمريكا دشمن اصلي مردم ايران، و ضد انقلاب پروردهاش روبرو هستيم، در شرايطي كه طبق فرمان امام خميني، ميبايد محيط آرامش باشد... ناسزاها و افتراهاي آقاي رجايي به يكي از گردانهاي اصلي مدافع انقلاب و جمهوري اسلامي، حزب توده ايران به سود چه كسي تمام ميشود؟ (23) حزب توده سپس «آقاي رجايي نخستوزير» را به پيروي از خط امام و در مدنظر داشتن كلام حكيمانه امام خميني توصيه مينمايد. در اينجا اين سئوال مطرح است كه آيا ميتوان روسيهستيزي مرحوم رجايي را دليل وابستگي وي به غرب و كوشش وي در جهت جلب توجه امپرياليستهاي غربي دانست؟! در طي جنگ تجاوزگرانه عراق عليه ايران ارتش متجاوز بعث بارها شهر قهرمان دزفول را با موشكهاي دورپرواز روسي خود مورد تهاجم بيشرمانهاي قرار داده است. نماينده شهر دزفول در مجلس شوراي اسلامي در اين رابطه گفت: «شوروي نيز همگام با آمريكا در طول جنگ از هر گونه تقويت صدام اجتناب نكرده است هرچند كه كارنامه شوروي در افغانستان نشان ميدهد كه مقتضاي طبيعتش ارتكاب چنين فجايعي است. اتحاد جماهير شوروي موشكهاي فراگ و اسكات زمين به زمين با بردهاي 80 الي 250 كيلومتر در اختيار عراق ميگذارد!؟»(24) رئيس مجلس شوراي اسلامي نيز در همين رابطه گفت: «ابرقدرتها، هم شرقي، هم غربي، دروغ ميگويند كه براي صلح تلاش ميكنند چون به كار بردن اينگونه ابزار پيشرفته جنگ بدون اجازه منبع تحصيل اين اسلحه ممكن نيست.»(25) و وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي در 7 ديماه در پاسخ به اعتراضات دولت روسيه به تظاهرات افغانها نكات مشابهي را در اين رابطه يادآور شده است. (26) امام نيز در همين رابطه گفتند: «اي ائمه جمعه بلاد اسلامي مردم را آگاه كنيد كه چرا آمريكا از آن طرف دنيا بيايد و مقدرات ما را تعيين كند و شوروي در ممالك اسلامي دخالت نظامي بكند.» (27) وزير امور خارجه جمهوري اسلامي نيز اعلام كرد كه: «از ديدگاه ما شوروي همانند آمريكاست و هرجا كه بتواند سلطه خويش را اعمال ميكند.» (28) هم چنين صفحات روزنامههاي يوميه و مجلات هفتگي، بكرات مسائلي از اين نوع را مطرح كردهاند، كه به عنوان نمونه ميتوان به روزنامه جمهوري اسلامي (29)، اطلاعات (30) مجله سروش (21) رجوع كرد. از نظر حزب توده ايران همه كساني كه در اين موارد با چنين صراحتي موضع گرفتهاند ايادي امپرياليسم آمريكا و وابسته به ارتجاع ايران هستند. اما از نظر نويسندگان پيام انقلاب چطور؟ آيا ملت ايران ميتواند با صدام بجنگد و از رژيم بعث عراق متنفر باشد اما نسبت به كمونيستها و ماركسيستهايي كه اين چنين جنايت كردهاند، بيتفاوت بماند و يا تسليم اين نظريه شود كه كساني كه از تفكرات الحادي و كفرآميز ماركسيسم و كمونيستهايي كه جنايت كردهاند مانند ساير تفكرات شركآلود و استكبار و امپرياليسم آمريكا و استعمار انگليس متنفرند «آمريكايي هستند؟». جالب و قابل توجه است كه نويسندگان پيام انقلاب در يك جا بدون ارائه دليلي نهضت آزادي و دولت موقت را ميكوبند كه: «... ليبرالها و به ويژه دولت موقت با همگاني نمودن شعار انحرافي مرگ بر كمونيزم سعي نمودند كه مسئله اصلي را فراموش نموده و... ... اذهان مردم را منحرف ساخته و نهايتاً بدينوسيله تأكيد بر خطر كمونيست همان وسيله هميشگي دنياي غرب را ميرساند كه به بهانه خطر كمونيسم كشورها را تحت سلطه خويش به استثمار ميكشاند... .... از اين جهت است كه به ناگاه شعار مرگ بر كمونيسم، توسط ايادي غرب در بين مردم رواج مييابد...» (13) اما در جاي ديگري در رابطه با شعار «مرگ بر شوروي» مينويسند: «... امت هميشه در صحنه با شعارهاي مرگ بر آمريكا، مرگ بر شوروي و مرگ بر منافقين اين توطئه شوم را محكوم كردند. امپرياليسم شوروي به كرات دريافته بود كه امام امت و اسلام، در صحنه ايران حاضر هستند و تضاد آشتيناپذيري با كفر و كمونيزم دارند.» (1) حزب توده در يكي از نشريات خود تحت عنوان چه كساني و به چه منظور شعار مرگ بر شوروي را در دهان مردم ميگذارند، مينويسد كه اين نتيجه به ثمر رسيدن تلاشهاي برژينسكي براي تيره كردن م |